{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 5 صبحه نخوابیده تو بغل مامانم هم آروم نمیشه

ساعت 5 صبحه نخوابیده تو بغل مامانم هم آروم نمیشه
مامانم میگه دلش درد میکنه برش داشتم چراغا رو روشن کردم بغلش کردم نشسم داره بازی میکنه
دیدگاه ها (۲۰)

حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐بهتون گفتم که میرم...بگذری...

هار هار هار بعدیشوم ساختوم

وقتی پدرت بود🧡پارت ۱ویو می یونگ:از ۳ ساعت پیش از اتاقم نیومد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

Do I love him, or do I hate him?p:¹¹توی بغلش هق هق میکردم_هع...

هیچ وقت نمیخوام اون موقعه برسه یا تجربه اش کنم🙃💔حالا دسته جم...

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط