{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای سایه یِ بالا سر ِ خواهر، برادر

ای سایه یِ بالا سر ِ خواهر، برادر
ای جانِ از جانِ خودم بهتر، برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر
دارم برایت می شوم مادر، برادر

ای سوره چشمی بر من ِ آیه بیانداز
یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یک بار ِِ دیگر بر سرم سایه بیانداز
بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم، ندارم
از گوشه ی زندان خبر دارم؟ ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم-ندارم!
دیدم کمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟
با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟
افتاده ام در گوشه ی بستر، برادر!

این جا مسیرِ کوچه ها خوب است خوب است
وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا که احوالِ رضا خوب است خوب است
از بس فنا گردیده ام من در برادر

در کوچه ها با حالِ بیمارم نبردند
وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را که سرم دارم نبردند
این جا چه شأنی دارد این معجر، برادر!

ای کاش مرغی را کسی بی پَر نبیند
جسمِ برادر را کسی بی سر نبیند

هر کس ببیند کاش که خواهر نبیند
افتاده روی تلِّ خاکستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت
نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت
پس ما دو تا قربانِ آن خواهر-برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند
یک یک تماماً رو سوی اموال بردند

هر آن چه را که بود در گودال بردند
تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر، برادر!

علی اکبر لطیفیان

ﺍﻟـﻟﻬـــــــــــﻡ ﻋﺠﻞ ﺍﻟﻮﻟﻴﻜـ ﺍﻟﻔﺮج

✅ کانال "روضه رضوان"
@roze_rezvan
دیدگاه ها (۲)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه های شبنم

‏🦊[۱۵:۲۴ ~ ۱۵:۲۶ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎاوه، امروز یه کم دیر ...

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

پارت اول چشمان مشکی و گردش باز کرد مادرش با دستان خوشک و لاغ...

پارت ۸

📚 شناسنامه رمان: «سلطنتِ گل‌های سیاه» (Black Petals Reign)ژا...

رمان . سایه های ممنوعه پارت 7او نه به عنوان یک "دخترِ خریدار...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط