بسم رب الشهدا والصدیقین
بسم رب الشهدا والصدیقین
قهرمانان فراموش شده وما ادمای قدرنشناس
سال هایی نه چندان دور، همان زمان که ما نوزادی در گهواره بودیم یا اصلاً هنوز پای به این دنیا ننهاده بودیم، جوانانی بودند که از زندگی خود چشم پوشیدند و تمام هستی خود را کف دست گذاشته و راهی جبهه های جنگی شدند که دشمن بعثی بر ایران تحمیل کرده بود، از پیر و جوان گرفته تا کارگر و کارمند، معلم و دانشجو و دانش آموز و با شجاعت و فداکاری خود و به پشتوانه ایمان به خدا تا آخرین لحظه مقاومت کردند و حتی ذره ای از خاک دیار پارس را به دشمن واگذار نکردند.
و حالا سال هاست که از آن روزها می گذرد. همه ما بزرگ شدیم و مدرسه رفتیم و دانشگاه و درگیر زندگی خود شدیم، ولی یادمان رفت آن روزها را. آن روزها که جوانان عزیزی را از ما گرفت و خانواده های بسیاری را تا ابد داغدار کرد و بر بعضی زخمی زد که هیچ چیز آن را التیام نمی بخشد.
آری جانبازان را می گویم. همان ها که امروز در گوشه ای از خانه یا آسایشگاه بر تخت افتاده اند
، یکی شان نفس کم می آورد،
یکی سال هاست که تخت مونس او شده
یکی با ویلچر
یکی با کپسول اکسیژن
یکی درد میکشه از نبود پول امپولش
یکی اسیر موج خمپاره شده
مادراشون چی دارن میکشن
همسر و فرزنداشون بادیدن هرروزه اونا چه حالی میشن.
ولی ما مردم بدجور مشغول زندگی شده ایم و انگار که همه چیز را خیلی زود فراموش کرده ایم، خیلی زود یادمان رفته است که این جانبازان همان جوانان رشیدی هستند که روزی چشم امید پدر و مادر به آن ها بود. همان هایی که تمام هستی شان را برای دفاع از این آب و خاک فدا کردند و ناجی ما شدند و حال که این آرامش و امنیت را برای ما به ارمغان آورده اند، دریغ از ذره ای قدرشناسی از سوی ما که حتی سالی یکبار به دیدنشان برویم و از آن ها دلجویی کنیم...
هر عقیده ای ،هر دین و مذهبی که داشته باشی
اینا لایق احترامند
قدری تامل لطفا
اگه تو خیابون دیدیشون ،اگه اطرافت یکی از این قهرمانان هستش
ساده از کنارشون رد نشو ،
به اندازه یه احوال پرسی ،یه خوش وبش
اگه کاری از دستت برمیاد ،یه گوشه از دردشو کمتر کن
چیزی که اونا رو ازار میده درد نیست ،
بی توجهیه ماها هستش
نذار فکر کنن نادیده گرفتیمشون
نذار دلشون بشکنه
یاحق
قهرمانان فراموش شده وما ادمای قدرنشناس
سال هایی نه چندان دور، همان زمان که ما نوزادی در گهواره بودیم یا اصلاً هنوز پای به این دنیا ننهاده بودیم، جوانانی بودند که از زندگی خود چشم پوشیدند و تمام هستی خود را کف دست گذاشته و راهی جبهه های جنگی شدند که دشمن بعثی بر ایران تحمیل کرده بود، از پیر و جوان گرفته تا کارگر و کارمند، معلم و دانشجو و دانش آموز و با شجاعت و فداکاری خود و به پشتوانه ایمان به خدا تا آخرین لحظه مقاومت کردند و حتی ذره ای از خاک دیار پارس را به دشمن واگذار نکردند.
و حالا سال هاست که از آن روزها می گذرد. همه ما بزرگ شدیم و مدرسه رفتیم و دانشگاه و درگیر زندگی خود شدیم، ولی یادمان رفت آن روزها را. آن روزها که جوانان عزیزی را از ما گرفت و خانواده های بسیاری را تا ابد داغدار کرد و بر بعضی زخمی زد که هیچ چیز آن را التیام نمی بخشد.
آری جانبازان را می گویم. همان ها که امروز در گوشه ای از خانه یا آسایشگاه بر تخت افتاده اند
، یکی شان نفس کم می آورد،
یکی سال هاست که تخت مونس او شده
یکی با ویلچر
یکی با کپسول اکسیژن
یکی درد میکشه از نبود پول امپولش
یکی اسیر موج خمپاره شده
مادراشون چی دارن میکشن
همسر و فرزنداشون بادیدن هرروزه اونا چه حالی میشن.
ولی ما مردم بدجور مشغول زندگی شده ایم و انگار که همه چیز را خیلی زود فراموش کرده ایم، خیلی زود یادمان رفته است که این جانبازان همان جوانان رشیدی هستند که روزی چشم امید پدر و مادر به آن ها بود. همان هایی که تمام هستی شان را برای دفاع از این آب و خاک فدا کردند و ناجی ما شدند و حال که این آرامش و امنیت را برای ما به ارمغان آورده اند، دریغ از ذره ای قدرشناسی از سوی ما که حتی سالی یکبار به دیدنشان برویم و از آن ها دلجویی کنیم...
هر عقیده ای ،هر دین و مذهبی که داشته باشی
اینا لایق احترامند
قدری تامل لطفا
اگه تو خیابون دیدیشون ،اگه اطرافت یکی از این قهرمانان هستش
ساده از کنارشون رد نشو ،
به اندازه یه احوال پرسی ،یه خوش وبش
اگه کاری از دستت برمیاد ،یه گوشه از دردشو کمتر کن
چیزی که اونا رو ازار میده درد نیست ،
بی توجهیه ماها هستش
نذار فکر کنن نادیده گرفتیمشون
نذار دلشون بشکنه
یاحق
- ۲.۴k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط