{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرش چشم انتظارش بود ؛ و پدرش بی قرار دیدنش... اما هیچ و

مادرش چشم انتظارش بود ؛ و پدرش بی قرار دیدنش... اما هیچ وقت برنگشت،دستانش را بستند و زنده به گورش کردند به جرم دفاع از ناموس و وطنش.
معرفتش در حد جان دادن بود !
اما ما....
دیدگاه ها (۱۹)

🖤 پارت بیستم | پروندهلانا با ترس گفت:— پرونده‌ی من یعنی چی؟د...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

P : 26

فیک تهکوک ((وارث زار))

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۳۱ | همچی روشن شدهانا هنوز به جمل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط