مادرش چشم انتظارش بود ؛ و پدرش بی قرار دیدنش... اما هیچ و

مادرش چشم انتظارش بود ؛ و پدرش بی قرار دیدنش... اما هیچ وقت برنگشت،دستانش را بستند و زنده به گورش کردند به جرم دفاع از ناموس و وطنش.
معرفتش در حد جان دادن بود !
اما ما....
دیدگاه ها (۱۹)

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

فیک تهکوک ((وارث زار))

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 سال ها قبل رن خواهرش را شب ها ت...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط