وقتی بارون میومد و تو چتر نبرده بودی و اونا بهت گفته بودن

وقتی بارون میومد و تو چتر نبرده بودی و اونا بهت گفته بودن چتر ببر

نامی:بهت گفته بود چتر ببر از اسمون معلوم بود میخواد بباره

جین:*یک ماه بعد* یادته اون روز چتر نبردی *یک سال بعد* یادته اون روز چتر نبردی *بعد از مرگ توی برزخ*یادته اون روز چتر نبردی

یونگی:عب نداره بیا باهم بریم حموم اب گرم تا یوقت سرما نخوری(🙂🥺)

جیهوپ:بیبی میدونی دستی دستی داری خودتو مریض میکنی؟؟ ( 🥲🧡)

جیمین:بیبی مراقب خودت باش این چند روز خیلی به فکر خودت نیستی اینجوری مریض میشی( 🥺💔

تهیونگ:*مثل یونگی*

جونگکوک:دیدی وقتی به حرفم گوش ندادی چی میشه. پس باید از این به بعد به حرف دابل بانی گوش کنی

دلم تا بعد امتحانات براتون تنگ میشه 🥲💔 انفالوم نکنیناااااا🥺وگرنه فیکای جدید از جونگکوک و جیهوپ و ادامه فیک جیمین رو از دست میدین 🙂💔 دوستتون دارم اندازه ی کل دنیا بای.... ولی به هر حال هر وقت تونستم به گوشیه ینفر وصل میشم و براتون ادامه فیکو مینویسم.... منتظرم باشین بوس به کلتون بایی🙃💔
دیدگاه ها (۰)

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷بوسه تموم شد.ولی هیچکد...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

فیک جونگکوک

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

چندپارتی یونگی

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

.....پارت هجدهم.....

My lovely neighbor part : ۶۹

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط