#در_آغوش_شیطان
#در_آغوش_شیطان
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹
𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁹
ویو کوک
رفتم سمت آزمایشگاه عمارت، چون همیشه جیهوپ آنجا دارد یک کوفتی را آزمایش میکند و بیشترش سرش توی DNA و خون و...
اینجور چیزهاست و مطمئنم باید خون روزالین را داشته باشد.
آن مردک حتی خون من را هم دارد، والا...
در را باز کردم و جیهوپ داشت با محلولی که توی یک شیشه بود ور میرفت، و وقتی من را دید سرش را آورد بالا.
جیهوپ: بَههههه شوهرم کوکککک
کوک: صد بار گفتم منو شوهر صدا نکنننن
جیهوپ: خب باشه شوهر جونم
کلافه دستی به صورتم کشیدم و رفتم روی مبل لم دادم.
جیهوپ یک شیشه شراب و خون مخلوط آورد و ریخت توی لیوان گیلاسی.
لیوان را توی دستم میچرخاندم.
کوک: پسر میتونی برام از طریق خونش بهم اطلاعات بدی؟
جیهوپ: نا سلامتی دکترماااا، اونم نه یک دکتر عادی، دکتر خونآشامهاااا
جیهوپ: تو فقط بگو کیه
کوک: اون روزالین
جیهوپ: همونی که بخاطرش ته مرد؟!؟
کوک: متأسفانه آره....
جیهوپ: ولی اون که مرده، آره میدونم دکترم ولی نمیتونم کسی که مرده باهاش ارتباط بگیرم و خونشو بفهمم کیه!!
کوک: نه اون روزالین قدیم که مرده، نه انگار تناسخ پیدا کرده و با همون قیافه و.......
وارد این دنیا شده
جیهوپ: ولی کوک بعضی از تناسخها دوباره انسان متولد نمیشن. شاید همون چهره و همون اخلاق باشه ولی اینجوری نیست که همیشه انسان متولد شه
کوک: یعنی ممکنه حیوون و یه چیز متولد شه؟
جیهوپ: تو جدی یه تختت کمه. ببین کوک، کسی وقتی دوباره متولد شه ممکنه به اون وان، به الهه به وجود بیاد یا خونآشام یا
بَبَرنَما یا گرگینه، یا فرشته و یا شیطان یا.....غیره متولد شه
کوک: یعنی میگی اون شاید انسان نباشه؟ جالب شد ادامه بده
جیهوپ ادامه داد:
و حتی ممکنه جنگل یا آسمانها اونو بزرگ کرده باشن. معلوم نیست چی هست
کوک: یعنی میگی، روزالین ممکنه روزالینِ انسان نباشه؟
جیهوپ: آره...و حالا چرا میگم ممکنه انسان نباشه!؟ چون اینکه اون جسم وقتی از در زندگی قبلیش جوری که بخاطر یه چیز مرده باشه و بیگناه باشه، در زندگی بعدش ممکنه با همون چهره تناسخ پیدا کنه و بخاطر عذابی که در زندگی قبلیش کشیده بود با تصمیم دو قلمرو، یعنی هم شیطان و هم خداوند، یا همون، جهنم و بهشت تصمیم میگیرن اون جسم رو یک الهه آفریده شود
هنوز تو شک بودم و برام حرفهای جیهوپ عجیب و یکجورایی جالب بود.
کوک: اینا رو باید تهونگ هم بفهمه. من میرم بهش میگم
شرابمو سر کشیدم و خواستم بلند شم که صدای جیهوپ در اومد.
جیهوپ: تو که تا الانم با سختی فهمیدی من چی میگم و میری به اون بدبختم اطلاعات اشتباه میدی. بتمرک خودم میرم میارمش و همینجا بهش میگم
کوک: الان میگی من نفهمم؟
جیهوپ: به علاوه نفهمم بودنم خنگ هم هستی
با حرص نشستم روی مبل و جیهوپ رفت و چند دقیقه بعد با تهونگ اومد.
ادامه دارد.....
لایک کنید و نظر بدینننن🔪🎀
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹
𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁹
ویو کوک
رفتم سمت آزمایشگاه عمارت، چون همیشه جیهوپ آنجا دارد یک کوفتی را آزمایش میکند و بیشترش سرش توی DNA و خون و...
اینجور چیزهاست و مطمئنم باید خون روزالین را داشته باشد.
آن مردک حتی خون من را هم دارد، والا...
در را باز کردم و جیهوپ داشت با محلولی که توی یک شیشه بود ور میرفت، و وقتی من را دید سرش را آورد بالا.
جیهوپ: بَههههه شوهرم کوکککک
کوک: صد بار گفتم منو شوهر صدا نکنننن
جیهوپ: خب باشه شوهر جونم
کلافه دستی به صورتم کشیدم و رفتم روی مبل لم دادم.
جیهوپ یک شیشه شراب و خون مخلوط آورد و ریخت توی لیوان گیلاسی.
لیوان را توی دستم میچرخاندم.
کوک: پسر میتونی برام از طریق خونش بهم اطلاعات بدی؟
جیهوپ: نا سلامتی دکترماااا، اونم نه یک دکتر عادی، دکتر خونآشامهاااا
جیهوپ: تو فقط بگو کیه
کوک: اون روزالین
جیهوپ: همونی که بخاطرش ته مرد؟!؟
کوک: متأسفانه آره....
جیهوپ: ولی اون که مرده، آره میدونم دکترم ولی نمیتونم کسی که مرده باهاش ارتباط بگیرم و خونشو بفهمم کیه!!
کوک: نه اون روزالین قدیم که مرده، نه انگار تناسخ پیدا کرده و با همون قیافه و.......
وارد این دنیا شده
جیهوپ: ولی کوک بعضی از تناسخها دوباره انسان متولد نمیشن. شاید همون چهره و همون اخلاق باشه ولی اینجوری نیست که همیشه انسان متولد شه
کوک: یعنی ممکنه حیوون و یه چیز متولد شه؟
جیهوپ: تو جدی یه تختت کمه. ببین کوک، کسی وقتی دوباره متولد شه ممکنه به اون وان، به الهه به وجود بیاد یا خونآشام یا
بَبَرنَما یا گرگینه، یا فرشته و یا شیطان یا.....غیره متولد شه
کوک: یعنی میگی اون شاید انسان نباشه؟ جالب شد ادامه بده
جیهوپ ادامه داد:
و حتی ممکنه جنگل یا آسمانها اونو بزرگ کرده باشن. معلوم نیست چی هست
کوک: یعنی میگی، روزالین ممکنه روزالینِ انسان نباشه؟
جیهوپ: آره...و حالا چرا میگم ممکنه انسان نباشه!؟ چون اینکه اون جسم وقتی از در زندگی قبلیش جوری که بخاطر یه چیز مرده باشه و بیگناه باشه، در زندگی بعدش ممکنه با همون چهره تناسخ پیدا کنه و بخاطر عذابی که در زندگی قبلیش کشیده بود با تصمیم دو قلمرو، یعنی هم شیطان و هم خداوند، یا همون، جهنم و بهشت تصمیم میگیرن اون جسم رو یک الهه آفریده شود
هنوز تو شک بودم و برام حرفهای جیهوپ عجیب و یکجورایی جالب بود.
کوک: اینا رو باید تهونگ هم بفهمه. من میرم بهش میگم
شرابمو سر کشیدم و خواستم بلند شم که صدای جیهوپ در اومد.
جیهوپ: تو که تا الانم با سختی فهمیدی من چی میگم و میری به اون بدبختم اطلاعات اشتباه میدی. بتمرک خودم میرم میارمش و همینجا بهش میگم
کوک: الان میگی من نفهمم؟
جیهوپ: به علاوه نفهمم بودنم خنگ هم هستی
با حرص نشستم روی مبل و جیهوپ رفت و چند دقیقه بعد با تهونگ اومد.
ادامه دارد.....
لایک کنید و نظر بدینننن🔪🎀
- ۴۲۵
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط