شب حمزه به قولش عمل کرد و به همه لباس نو داد. ژاکت های کا

شب حمزه به قولش عمل کرد و به همه لباس نو داد. ژاکت های کاموایی خیلی روی وضع روحی مان تاثیر گذاشت. حالا دیگر می توانستیم لباس های پر از چرک و کثیفی را بشوییم. این تاثیر وقتی صد چندان شد که دیدیم سهم غلامعلی و جعفر دو ژاکت مشکی است! جعفر همان کسی بود که چند شب قبل آه کشید و گفته بود: یا امام حسین(علیه سلام) من پنجاه سال برای تو لباس مشکلی پوشیدم و حالا شرمنده تم...

و غلامعلی فورا در جوابش گفته بود: آقا خودش عنایت می کنه، ان شاءالله...

حالا در این لحظه ما هم پا به پای آن دو، گریه می کردیم و اشک می ریختیم. جعفر با آن لهجه ی دل نشینش می گفت: قربون آقام امام حسین(علیه سلام) بشم که بین تکفیریِ بی دین هم نوکر خودش رو فراموش نمی کنه!...



پ.ن: اونا که با نوشته های آقای عاکف آشنان، می دونن ایشون الکی مقدمه برای کتابی نمی نویسه!

پ.ن۲: داستان، سرگذشت ۴۹زائر ایرانی است که در سال ۹۱ به دست تکفیری سوریه اسیر شدند. داستانی که شاید خیلی از ما تا به الان حتی نمی دانستیم اتفاق افتاده!

#کتاب
#شام_برفی
#محمد_محمود_نورآبادی
با مقدمه و بازنگری سعید عاکف
دیدگاه ها (۰)

وقتی خدمتکار عمارت آنها باشید

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

💠رفعت در تواضع🔰امام حسن مجتبی عليه السلام: 🌱«إِنَّهُ لا يَنب...

گاهی در تاریخ، انسان‌هایی می‌آیند که زندگی‌شان تنها متعلق به...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

‌🟣 پایان این بی‌غیرتی کجاست؟!هیئت دیپلماتیک کوبا هنگام سخنرا...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط