دیدار باتو (پارت ۲)

بعداز تمام کردن شام بقیه رفتن که بخوابن ولی هونی رفت تو اتاق و شروع به نوشتن خاطرات امروزش و همینطور که داشت مینوشت خوابش برد
تهیونگ که خوابش نمیبرد رفت و تمام اتاق هارو چک کرد وقتی رسید به اتاق هونی درو که باز کرد دید که هونی خوابش برده و چراغ مطالعه اش مونده روشن رفت و چراغ مطالعه رو خاموش کرد هونی رو گذاشت رو تختش پتو رو روش کشید و تا آمد که بره چشمش به دفتر چه خاطرات هونی افتاد
تهیونگ :این دیگه چیه؟!
و دفتر چه رو برداشت و شروع کرد به خواندن
دفتر چه هونی . وقتی کل دفتر چه رو خوند نگاهی به هونی کرد و گفت :تو خیلی زیبایی چطور تو نسته همچین کاری باهات بکنه
بعد دفتر چه رو گذاشت رو میز و رفت که بخوابه. ---------------فردا------------------ هونی صبح زود بیدار شد و شروع کرد به درست کردن صبحانه و تمیز کردن خونه
بعد جین بیدار شد رفت دستشویی و آمد بیرون و دید که همه جا مرتبه و صبحانه حاضره فهمید که کاره هونی یه بعد رفت همه رو صدا کرد همه آمدن پایین بجز هونی جین گفت:من برم هونی رو بیدار کنم‌‌...
تهیونگ:نه بزار من میرم بیدارش میکنم
جین سری تکون داد (یعنی گفت باشه) و به جی کی نگاه کرد و زیر لب به هم خندیدن
وقتی ته ته رفت هونی رو بیدار که دید تو تختش نیست با سرعت آمد پایین و روبه نامی کرد و گفت:هونی تو تختش نیست
نامی:مگه میشه!؟
وقتی رفتن بالا دیدن که واقعا هونی نیست
نامی:تهیونگ راست میگه هونی تو تختش نیست آها!شوگا تو تلفن هونی رو داری بهش زنگ بزن
شوگا :نه من ندارم ولی جیهوب داره
نامی :جیهوب زود باش زنگ بزن به گوشی هونی
جیهوب: باشه !
وقتی جیهوب زنگ زد گوشی هونی رو میز بود جین گفت :تهیونگ تو نمیدونی هونی کجاست
تهیونگ:من برای چی باید بدونم همون که شما الان دیدید و میدونید من هم می‌دونم
که یک دفعه صدای در آمد جی کی با عجله رفت و آیفون رو نگاه کرد
نامی:کیه ؟
جی کی :هونیه بزار درو باز کنم
وقتی هونی درو باز کرد همه با رنگرو پردیه و تهیونگ با صورتی اخمالو داشتن نگاهش میکردم.
هونی گفت:سلام 😀چی شده چرا رنگو رو تون پریده🤨.
نامی: هونی کجا بودی ؟میدونی چقدر نگرانت شدیم😡 هونی:ببخشید برای صبحانه برنج نداشتیم رفته بودم فروشگاه برنج برای صبحانه بخرم
جین :خب یکی از ما هارو بیدار میکردی یا به آقای بی میگفتی تهیونگ: نه مثل اینکه خوشت میاد جلب توجه کنی ها خوشت میاد بقیه نگرانت باشند هااااا (با داد)
نامی:تهیونگ لطفاً داد نزن با داد مشکل حل نمیشه
تهیونگ :آخه ببینش چرا لال شدی؟😡(با داد)
نامی : تههههیووونگ گفت داد نزن (باداد )
هونی :من ... من معذرت می‌خوام ببخشید (با گریه)😭
رفت و تو اتاق و درو بست
دیدگاه ها (۰)

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 11جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی وارد شد...

پارت ۹ ببخشید دیر شد

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 16جین چند لحظه به اِما خیره موندجین:م...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۶فردا ویوات صبح از خواب پاشد دید صبح زوده تصمیم گرفت صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط