هر سالی که می‌گذرد

هر سالی که می‌گذرد
تکه ای از ما در آن سال جا می‌ماند
تو را نمی‌دانم
اما من در سالی که گذشت
مثل تکه های یک پازل به هم ریختم
و در این واپسین لحظات
هر چه جستجو می‌کنم
نمی‌دانم کدام تکه ام در کدام لحظه جا مانده!
که اینگونه سردرگم و دلتنگ به سر می‌برم


#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
دیدگاه ها (۲)

انتشار برای اولین بار؛ تصاویری کمیاب از گردان عمار، پادگان ک...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

♥︎ 𝘉𝘢𝘯𝘨𝘵𝘢𝘯 ♥︎لابه‌لای زندگی‌ام ریشه زدید؛آن‌قدر عمیق که حتی ...

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی، ایران دیگر آن امپراتوری ق...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

گاهی در شلوغیِ روزها، سایه‌ی کودکی‌مان بی‌صدا کنارمان راه می...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

استی: برای میان‌وعده‌ی شب چی می‌خوری؟؟🦊: فردا اجرا داریم، پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط