رمان قلب های سیاه آغشته ب خون
p⁵
نابی : بیشتر خصیصی
ته : چ ربطی داره
نابی : خیلی ربط دارع...چشم غره
ته : بوا چشمات نیوفته
نابی : حال ب هم زن
ته : چندش
نابی : چیـ....میخواستم جواب شو بدم و دهنشو سرویس کنم ک چند تا مرد ریختن و اومدن سمت ما...
مرده : کیم تهیونگ و پارک نابی ؟!
نابی : شمـ...
ته : نزدیکش بشین گلوله تو معزتع
مرده : بزار ی شب رو باهاش باشیم گنگستر...نیشخند
ته : مشت میزنه...با بد کسی در افتادی
نابی : دیدم دست تنهاست و بخاطر من وارد دعوا شد شوکه شدن ولی زیاد بودن تنهایی سخت بود رفتم کمک دستش و کمکش کردم کمربند مشکی تکواندو داشتم...بازم زیاد بودن یکی خواست بزنه توی صورتم ک ب پسر مانعش شد ی نیشخند زد و سیگار دهنش رو در آورد و زد توی صورت مرده و افتاد روش و تا میخوردش زد...
کوک : خوبی مادمازل؟!(داستان شروع میشه بیبی هام🛐)
نابی : بیشتر خصیصی
ته : چ ربطی داره
نابی : خیلی ربط دارع...چشم غره
ته : بوا چشمات نیوفته
نابی : حال ب هم زن
ته : چندش
نابی : چیـ....میخواستم جواب شو بدم و دهنشو سرویس کنم ک چند تا مرد ریختن و اومدن سمت ما...
مرده : کیم تهیونگ و پارک نابی ؟!
نابی : شمـ...
ته : نزدیکش بشین گلوله تو معزتع
مرده : بزار ی شب رو باهاش باشیم گنگستر...نیشخند
ته : مشت میزنه...با بد کسی در افتادی
نابی : دیدم دست تنهاست و بخاطر من وارد دعوا شد شوکه شدن ولی زیاد بودن تنهایی سخت بود رفتم کمک دستش و کمکش کردم کمربند مشکی تکواندو داشتم...بازم زیاد بودن یکی خواست بزنه توی صورتم ک ب پسر مانعش شد ی نیشخند زد و سیگار دهنش رو در آورد و زد توی صورت مرده و افتاد روش و تا میخوردش زد...
کوک : خوبی مادمازل؟!(داستان شروع میشه بیبی هام🛐)
- ۱۴.۰k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط