سینه میسوزانی ای دل چو می اغازی سخن.بس کن این شب ناله هار

سینه میسوزانی ای دل چو می اغازی سخن.بس کن این شب ناله هارا ...از چه خواهی رنج من....جرم تقصیر از تو بود از یار دیرین بد نگو...هرچه کرد ان یار شیرین با تو ناز شست او.....از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی...سینه ی رنجور من را تو چگونه ساختی.....در کفت بود انچه روزی آرزو میداشتی...پرنیان بنهادی یو بار کتان برداشتی....ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست....انکه گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست...همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر میزدی....مست موشی گشتی و از قله پایین امدی....با همه خوردی ز تو آرامش و شادی ربود....آنچه از قله پایینت کشید نفس تو بود
دیدگاه ها (۵)

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخنبس کن این شب ناله ها رااز...

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخنسینه میسوزانی ای دل چو می...

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخنبس کن این شب ناله هارا از...

سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن بس کن این شب ناله ها را ...

سینه می سوزی تو ای دل تا که می گویی سخنبس کن این شب ناله ها ...

(heart and arrow)زهــــــــــرحســــــرت(heart and arrow)(fi...

سینه می سوزانی ای دل چمی اغازی سخن. بس کن این شب ناله هارا ا...

(اول شعر سیمین بهبهانی)مشاعره چهارنفرهمن اگر کافر و بی دین و...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط