سینه می سوزانی ای دل چمی اغازی سخن بس کن این شب ناله هار

سینه می سوزانی ای دل چمی اغازی سخن. بس کن این شب ناله هارا از چ خواهی رنج من. جرمو تقصیراز توبودازیاردیرین بدنگو. هرچه کرد ان یار شیرین باتوناز شصت او. هرزگی کردی سزای هرزگی رسوایی است. حاصل رنگوریادرعاشقی تنهایی است. ازبهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی. سینه ی رنجور من درالتهاب انداختی. درکفت بود انچه عمری ارزومی داشتی. پرنیان بنهادیو باغ کتان برداشتی.
هرنگاهی محرم دیدار روی یار نیس. هردلی در عاشقی خوش دستو شیرین کار نیس.
یاد باد آن روزگار ای دل ک یاری داشتیم
درمیان باد نوشان اعتباری داشتیم.
ازگذر ها می گذشتی روزو شب هنگام جو روزو شب بایاریک دل می نشستی روب رو
حالیا. حالیا بی هایو هویی آن سرافرازی چ شد. یار را بازی گرفتی اخر بازی چ شد.. هردلی ارزان فروشد یار اورا این سزاس اعتبار هردلی در خوبیه دل دار اوست.
ابروی هرکسی در ابروی یار اوست. گفته بودم باتو رسم عاشقی این گونه نیس.
پیش یاراز دیگری افسانه گفتن خیرگیس.
گفته بودم باتوای دیوانه بس کن سرکشی.
بس نکردی سر کشی اکنون اسیراتشی. شب سحرشد بامداد امد تو مینالی هنوز.
نوش جانت زهرحسرت ای دل رسوا بسوز...
دیدگاه ها (۸)

m

نظرت درموردحجاب بگو ببینم چیه؟

عشق

ازعلی آموزاخلاص عمل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط