{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقار یک «همسر شهید» در صلابت او نشسته است/ رشادت‌های میثم

وقار یک «همسر شهید» در صلابت او نشسته است/ رشادت‌های میثم بزرگترین داستان زندگی دردانه‌اش می‌شود

همسر شهید میثم در جوار پیکر رشیدش حضور دارد. اشک‌ها امانش نمی‌دهند، چهره‌اش را از پس پرده اشک نبیند. صبورانه و بی‌صدا گریه می‌کند. صدایش را در گلو خفه کرده. گاهی که خواهر میثم بی‌تاب می‌شود و بغض‌ ترکیده‌اش بلند می‌شود، با اشاره او آرام‌تر می‌شود. دوستان و محارم نوامیس میثم حریمی ساخته‌اند تا اهل بیت‌اش راحت گریه کنند، در روزهای اربعین دل یاد زنان حرم سید شهدا می‌کند. «لا یوم کیومک یا اباعبدالله». در هیبت همسر میثم از همین اکنون به راحتی قابل تماشاست که حجب و وقار همسران شهدا در قامت او نشسته است. یک شبه همسر شهیدی شده است. کنار تابوت می‌نشیند و صورت نمایان شده میثم از میان کفن را نوازش می‌کند.با او حرف می‌زند. حرف‌هایش گله‌ دارد، گله از پر کشیدن تنهایی میثم. اما به گله‌گذاری نمی‌ماند. می‌خواهد آخرین تصاویر از علمدار خانه‌اش را برای فرزند به دنیا نیامده‌اش، قاب بگیرد. حالا روایت رشادت‌های میثم، بزرگترین داستان زندگی فرزندش خواهد شد.



راهی که شیرزنان تاریخ از ازل تا ابد خواهند پیمود اما همه این راه ها و غم ها و فراق ها لحظه ای از لحظه های مصیبت شما نمیشود بانوی صبر و ایثار و مقاومت یا زینب...

خدایا خودت طاقتم رو زیاد کن.
#یا زینب
#شهید
#شهدا
دیدگاه ها (۲)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :دوستِ خیانت کار صدای تپش قلب «...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

نمیبخشمت p.22

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط