{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشند

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده باتمسخر ازش پرسید ایرانیش رومیخوای یاخارجیشو مرده گفت ازوقتی کارگرساختمون شدم دستام زبرشده نمیتونم صورت دخترمونازکنم خارجیشوبده...
سلامتی باباها
دیدگاه ها (۹)

عاشق این متنم کپی آزاد...اگه قبلابهت میگفت عشقم،عمرم،نفسم،و....

بچه بودم بابام منو برده بود مسجد، امام جماعت هم پير بود آروم...

پدرم... تا دیروز فکر میکردم تمام قله های جهان را می توانم فت...

عمیقا شرمنده خدا میشم وقتی بعد از مدتها نمازی میخونم که فقط ...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده باتمسخ...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

توداروخونه بودم یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط