{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تولد آلفا p²⁹

تولد آلفا p²⁹
ویو کوک
سوار ماشین شدیم یه بو هایی میومد. نوتلا، ارکیده، قهوه.
کوک: ددی؟
تهیونگ: جانم؟ چیزی جا گذاشتی؟ لباس هارو برداشتم.
کوک: نه ددی.. بو کن! یه بو هایی میاد!
تهیونگ: (بو کرد)
کوک:چی شد؟ حس کردی؟
تهیونگ: (خنده)
کوک: وا چی شد؟ چرا میخندی خووو
تهیونگ: قربونت برم ایم بو های توله هامونه، دارن کم کم اعلام حضور میکنن.
کوک: بنظرت ثانی شون چیه؟ (ثانی یعنی امگان،آلفان،بتان)
تهیونگ: اممم امید وارم که پسرام مثل خودم یه آلفای قوی بشن!
کوک: واه واه واه... چه اعتماد به نفسی.
تهیونگ: خیلی خوب باشه بریم دیگه اونا منتظرمونن.
(نکته، یونگی و نامجون توی شرکت تهیونگ کار میکنن، و جیهوپ هم که دکتر شد دیگه.)
*رسیدن*
ویو نویسنده*
تهکوک رسیدن به خونه ی یونمین و زنگ زدن. جیمین در و باز کرد.
جیمین: وایییییی... کوکککککککک قربونت برم مننننن نگاه کن این شکمشووووووو...خدااااااا
و سفت کوک و بغل کرد.
کوک: جی...جیمین، آهههییی، له‌ شدیم نکنننن.
جیمین: او ش. ببخشید کوک بیا، بیا بشین سرپا نمون برات بده!
کوک: اوووومم
یونگی: به به ببین کی اومده کوک. وایییی خدا نگا کن چقدر گوگولی شده.
تهیونگ: آهااایی امگای من و اذیت نکنید.
نامجون: اوووو آلفات خیلی روتون حساسه ها.
کوک: سلام هیونگ.
نامجون: سلام. جین بیا کوک هم اومد.
جین: بیا بغلم ببینمممممم برای ما مامی شده.
سوزی: سلام (کیوت)
کوک: سلام بیا اینجا ببینم.
تهیونگ: عه عه بده من بچه رو سنگینیه دکتر گفت که نباید...
کوک: ای بابا چیزی نمیشه تازه سوزی دو سالشه.
سوزی: نی نی..نی نی...موخوام با نی نی باجی تونم
(میخوام با نی نی بازی کنم)
کوک: نی نی که هنوز به دنیا نیومده. ولی قول میدم که زود سه تاشون به دنیا میان بعد بازی میکنی!
یونگی: اگر پسر داشتم هانول و برای پسرم میگرفتم.
تهیونگ: زهی خیال باتن من بچه هام و به کسی نمیدم.
جین: سوزی بیا عمو اذیت میشه ها. بیا بغل آبا ( امگا هایی که آقا هستن بچه هاشون بهشان میگم مامی یا آبا)
سوزی: نومیخوام
نامجون: عهههه سوزی خونه بهت چی گفتم من؟
سوزی: باشی.. خو بدلم تون. (خو بغلم کن)
نامجون: بیا ببینم مروارید بابا.
تهیونگ: کوک بیا لباسات و عوض کن.
و رفتن اتاق و تهیونگ و کوک لباس های خونگی مخصوص مجلس پوشیدن (اسلاید بعدی) و نشستن توی هال آلفا ها باهم حرف میزدن و امگا ها هم با هم و نامجون سوزی رو خوابوند.

امگاها:
جیمین: کوک نفهمیدی که ثانی شون چیه؟
کوک: امروز که فقط بو هاشون و متوجه شدم ولی ماه دیگه میرم سونوگرافی تا ببینم چی هستن!
جین: بیشتر مواقع موقعی که به دنیا میان مشخص میشن. سوزی هم که به دنیا اومد تازه فهمیدیم که بتاس
کوک: جیمین چرا شما بچه دار نمیشین؟
جیمین: چه میدونم.
جین: چون که شوگا اگر بره توی کارش شاید پنج قولو کنه بچه هارو.
جیمین: یاااااا هیونگ این جوری نگو. ما تصمیم خودمون و گرفتیم اگر بچه بیاریم دوتا بیشتر نباید بشن!
کوک: وای که چقدر دلم شیرینی میخواد.
جیمین: ویار شیرینی داری؟
کوک: اوهوم. ولی دوتر گفت که اصلا خوب نیست چون فشارم و میبره بالا و حالم و بد میکنه. برای همین تهیونگ نمیزاره زیاد شیرینی بخورم.
جین: من ویار ترشی داشتم. باورتون نمیشه یه شب انقدر چیزای ترش خوردم دو ور زتوی بیمارستان بستری شدم.
کوک: جرررررررررر
جیمین: هیونگ اصلا نمیتونه خودش و کنترل کنه!
جین: یااااا جیمین شیییییی!
جیمین: کوک الان برات کوکی میارم صبر کن. بیا ولی زیاد نخوریاااا.
کوک: مرسی جیمینی.
جین: ولی ناموسا چطوری طاقت آووردی؟ شکمت سنگین نشده؟
کوک: دارم دیوونه میشم. ولی فقط دوماه مونده.
جیمین: تصمیم گرفتید زایمانت چطوری باشه؟
کوک: ما خودمون سزارین گفتیم ولی کیونگ گفت که زایمان توی آب!
جین: گفتی کیونگ پس جیهوم و یون کجان؟
کوک: توی چین یه مشکل پزشکی پیش اومد رفتن از ویلا اونجا.
جیمین: جاشون خالی! راستی اونا بچه دار نشدن؟
کوک: نه! کیونگ میگه که سر جیهوم و خودش خیلی شلوغه برای همین نمیتون به بچه و بچه داری برسن!
جین: چه ربطی داره خوب منم دکترم. (دکتر مخصوص قلب)
جیمین: هیونگ راست میگه تازه کیونگ هم توی مامایی و زنان زایمانه، کاری نداره که.
کوک: چی بگم ، تصمیم خودشونه، آ..آخخخ
جین و جیمین: چی شد؟
کوک: هیچی نبود دختر گلم لگد زد.
جیمین: اوخیییس خدایا چقدر کیوت.
جین: اصلا نگران نباش چون دو ماه طاقت بیاری این دردتم تموم میشه.
کوک : آره..هوووو
جیمین: میخوای پاهات و دراز کن روی مبل، راحت باش!
کوک: نه نه لازم نیست.
جین: بشین ببینم هی خجالت میکشه.
کوک: ای بابا.
جین: چیزی گفتی؟
کوک: ن..نه؟
جیمین: هیونگ انقدر سخت نگیر بهش. این بارداره
جین: خوب منم دوسال پیش باردار بودم!
کوک: بابا من که دراز کشیدن چرا بحث میکنید؟
جین: ولش تو استراحت کن.
آلفا ها....
دیدگاه ها (۸)

تولد آلفا p³⁰آلفا ها:نامجون: خوب تهیونگ تعریف کن چه خبرا؟تهی...

تولد آلفا p³¹*پایان فلش بک*کوک واقعا ترسیده بود، اگر بخواد ت...

تولد آلفا p²⁸*یک هفته بعد*ویو تهیونگامروز مثل همیشه از خواب ...

نکتههههه

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون برای اولین بار راه می‌ره :نامجون...

Bts8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط