پدر خوانده فصل دو
P²¹
_ممنون دکتر !!
دکتر:انجام وظیفه هس
_خدافظ .
سریع خارج شدم حس میکردم دیگه پاهام توان تحمل وزنمو ندارن . با هر زوری که بود خودمو به ماشین رسوندم.حس عجیبی داشتم،حس میکردم دارن قلبمو فشار میدن. به خودم اومدم دیدم بغض کردم.دیگه نمیتونستم کاش جیمین هیونگ اینجا بود!هیونگ از بچگی پیشم بود،الان حس میکنم از هرجهت تنهام دیگه نمیتونستم. زنگ زدم به جین هیونگ ،با بوق دوم جواب داد .
جبن:الو سلاممم
_هی..هیونگ
صدام به شدت میلرزید
جین:چی شده؟جونگ کوک خوبی؟کجایی بگو بیتم دنبالت !
_جلوی..... مطب... دکتر
گوشی قطع شد. جیمین هیونگ و جین هیونگ همیشه پیشم بودن.از ۵سالگیم باهاشون بودم بعدش داخل مدرسه با یونگی هیونگ و هوپی هیونگ آشنا شدیم.داخل دبیرستان هم با نامجون هیونگ آشنا شدیم. تهیونگ هیونگ و بقیه هميشه هوامو داشتن!حس میکنم بخاطر یه شغل کوفتی حتی از هیونگام دور شدم. توی فکر بودم و سعی میکردم گریه نکنم که در ماشین باز شد.
جین:ببینمت!خوبی؟چیزی شده خوشگلم؟
جین:عشق من چرا ناراحته ؟
تهیونگ:قربونت برم داداش کوچیکه! چرا ناراحتی قلبم؟
تهیونگ:کی ناراحتت کرده برم کاری کنم از به دنیا اومدنش پشیمون بشه!
_هی..ونگ
تهیونگ: جون هیونگ؟
هق هق هام شروع شد.هی پرده نازکی جلوی چشمامو میگرفت و میرفت و بازم پرده جدیدی جایگزین میشد جین هیونگ و تهیونگ هیونگ بغلم کردن. آرامشی که با بودن اونا به دست میارم رو نمیتونم توصیف کنم.
ادامه دارد.....
_ممنون دکتر !!
دکتر:انجام وظیفه هس
_خدافظ .
سریع خارج شدم حس میکردم دیگه پاهام توان تحمل وزنمو ندارن . با هر زوری که بود خودمو به ماشین رسوندم.حس عجیبی داشتم،حس میکردم دارن قلبمو فشار میدن. به خودم اومدم دیدم بغض کردم.دیگه نمیتونستم کاش جیمین هیونگ اینجا بود!هیونگ از بچگی پیشم بود،الان حس میکنم از هرجهت تنهام دیگه نمیتونستم. زنگ زدم به جین هیونگ ،با بوق دوم جواب داد .
جبن:الو سلاممم
_هی..هیونگ
صدام به شدت میلرزید
جین:چی شده؟جونگ کوک خوبی؟کجایی بگو بیتم دنبالت !
_جلوی..... مطب... دکتر
گوشی قطع شد. جیمین هیونگ و جین هیونگ همیشه پیشم بودن.از ۵سالگیم باهاشون بودم بعدش داخل مدرسه با یونگی هیونگ و هوپی هیونگ آشنا شدیم.داخل دبیرستان هم با نامجون هیونگ آشنا شدیم. تهیونگ هیونگ و بقیه هميشه هوامو داشتن!حس میکنم بخاطر یه شغل کوفتی حتی از هیونگام دور شدم. توی فکر بودم و سعی میکردم گریه نکنم که در ماشین باز شد.
جین:ببینمت!خوبی؟چیزی شده خوشگلم؟
جین:عشق من چرا ناراحته ؟
تهیونگ:قربونت برم داداش کوچیکه! چرا ناراحتی قلبم؟
تهیونگ:کی ناراحتت کرده برم کاری کنم از به دنیا اومدنش پشیمون بشه!
_هی..ونگ
تهیونگ: جون هیونگ؟
هق هق هام شروع شد.هی پرده نازکی جلوی چشمامو میگرفت و میرفت و بازم پرده جدیدی جایگزین میشد جین هیونگ و تهیونگ هیونگ بغلم کردن. آرامشی که با بودن اونا به دست میارم رو نمیتونم توصیف کنم.
ادامه دارد.....
- ۵۵۸
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط