قسمت دهم...آخرین قسمت داستان......زین با دلی شکسته وپراز
قسمت دهم...آخرین قسمت داستان......زین با دلی شکسته وپراز غم نزد برادرش میر زین الدن رفت اینک برادر پشیمان و سرافکنده است زین به او گفت برادر من نیز باید به دلداده ام بپیوندم ولی از شما یک درخواست دارم وآن این است که شما بایستی پس از مرگم یک مراسم عروسی برای من و مم که دیگر در این فانی نیستیم همانند مراسم عروسی تاجدین و ستی برگزار کنید .سپس به به سر قبرمعشوقش رفت و خودرابرسرقبرمم انداخت آنقدر گریه و زاری کرد تا او نیز از دنیا رفت . تاجدین بسوی آنها میرفت که ناگهان در سر راهش با بکوی منافق مواجه شد .تاجدین بلافاصله شمشیرش را کشید و بکوی ملعون به درک واصل کرد.مردم هر دو دلداه ناکام را در کنار هم به خاک سپردند . وتصمیم گرفتند که بکو را هم نزد آنها دفن کنند پس از مدتی دو گل بر سر قبر این دو دلداده پاک سرشت سبز شد ولی یک خار نیز بین آنها رشد کرده بود ومانع رسید آن دو گل بهم میشد . هم اینک قبر مم و زین در شهرجزیر بوتان مورد توجه عام و خاص بویژه عشاق بوده و می باشد .
- ۳.۱k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط