رمان گناهکار قسمت هشتم (694)
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
کتابخانه نودهشتیا
پشت در اتاقش و به صداش گوش میدادم فهمیدم به خاطر حضور تو توی جمع حاضر شده بخونه عشق رو توی نگاه هر دوتون می دیدم اما آرشام در برابر این عشق سرسختی نشون میداد فقط برای اینکه تو متوجه ی بیماریش نشی با این حال هیچ جوری هم حاضر نبود تو رو از دست بده خاله میگفت هر شب می ره توی حیاط و تا سپیده ی صبح فقط راه میره و فکر میکنه دیروز وقتی بهت گفت داره کارای دادگاه رو واسه ی طلاق انجام میده تمومش دروغ بود دلارام آرشام هنوز به قدمم واسه ی طلاقتون بر نداشته، وقتی برگشتیم ازش پرسیدم که چرا این کار رو با آیندتون میکنه؟ گفت دلارام نمی تونه با من آینده ای داشته باشه باور میکنی وقتی از بیمارستان اومدی بیرون و سوار تاکسی شدی تا وقتی که رسیدی خونه پشت سرت اومد؟! و تا با چشمای خودش ندید که رفتی تو از اونجا تکون نخورد. من همه ی این کاراش رو میدیدم و بهش میگفتم درست نیست میگفتم تو هم دوستش داری و اون داره با این کاراش تو رو بیشتر اذیت میکنه تا اینکه بخواد به خاطرت از خودش و عشقش بگذره اما اون بازم حرف خودشو می زد.
دستم رو که می لرزید توی دستاش فشار داد.
بیتا دلارام آرشام رو تنها نذار اون داره با زندگی هر دوتون بازی میکنه آرشام اگه هر چه زودتر به خودش نیاد از بین می ره دلارام آرشام فرصت زیادی نداره فقط تو میتونی کمکش کنی ازت خواهش میکنم تا دیر نشده راضیش کن اون باید هر چه سریع تر معالجه بشه. من مطمئنم به راه امیدی هست.
از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم بیتا پشت سرم اومد و به منی که تند تند داشتم توی کشوی میزم رو نگاه می کردم، خیره شد.
بیتا دلارام حالت خوبه؟
توی همون حالت سرمو تکون دادم اشک دید مو تار کرده بود ولی بالاخره پیداش کردم مانتوم رو پوشیدم و شالمم عوض کردم بی توجه به بیتا از اتاقم رفتم بیرون اصلا حواسم سر جاش نبود. بیتا و فرهاد پشت سرم اومدن
فرهاد دلارام و ایستا داری کجا می ری؟
خونه ی آرشام
فرهاد خیلی خب من می رسونمت صبر کن
WW
بهترین راه همین بود چون با این حال و روزم اگه مینشستم پشت فرمون حتما به کاری دست خودم دادم.
wWw.98iA.Com
مهناز خانم با دیدنم اول تعجب کرد ولی بعد با خوشرویی صورتم رو بوسید و خوشامد گفت.
بیا تو عزیزم.
ممنون میخواستم با آرشام حرف بزنم خونه است؟
آره توی پذیرایی پیش بچه هاست. شرمنده معطل شدی دخترم نمی دونم آیفون چش شده امروز
به روش لبخند زدم.
اختیار دارید نه زیادم معطل نشدم.
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
کتابخانه نودهشتیا
پشت در اتاقش و به صداش گوش میدادم فهمیدم به خاطر حضور تو توی جمع حاضر شده بخونه عشق رو توی نگاه هر دوتون می دیدم اما آرشام در برابر این عشق سرسختی نشون میداد فقط برای اینکه تو متوجه ی بیماریش نشی با این حال هیچ جوری هم حاضر نبود تو رو از دست بده خاله میگفت هر شب می ره توی حیاط و تا سپیده ی صبح فقط راه میره و فکر میکنه دیروز وقتی بهت گفت داره کارای دادگاه رو واسه ی طلاق انجام میده تمومش دروغ بود دلارام آرشام هنوز به قدمم واسه ی طلاقتون بر نداشته، وقتی برگشتیم ازش پرسیدم که چرا این کار رو با آیندتون میکنه؟ گفت دلارام نمی تونه با من آینده ای داشته باشه باور میکنی وقتی از بیمارستان اومدی بیرون و سوار تاکسی شدی تا وقتی که رسیدی خونه پشت سرت اومد؟! و تا با چشمای خودش ندید که رفتی تو از اونجا تکون نخورد. من همه ی این کاراش رو میدیدم و بهش میگفتم درست نیست میگفتم تو هم دوستش داری و اون داره با این کاراش تو رو بیشتر اذیت میکنه تا اینکه بخواد به خاطرت از خودش و عشقش بگذره اما اون بازم حرف خودشو می زد.
دستم رو که می لرزید توی دستاش فشار داد.
بیتا دلارام آرشام رو تنها نذار اون داره با زندگی هر دوتون بازی میکنه آرشام اگه هر چه زودتر به خودش نیاد از بین می ره دلارام آرشام فرصت زیادی نداره فقط تو میتونی کمکش کنی ازت خواهش میکنم تا دیر نشده راضیش کن اون باید هر چه سریع تر معالجه بشه. من مطمئنم به راه امیدی هست.
از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم بیتا پشت سرم اومد و به منی که تند تند داشتم توی کشوی میزم رو نگاه می کردم، خیره شد.
بیتا دلارام حالت خوبه؟
توی همون حالت سرمو تکون دادم اشک دید مو تار کرده بود ولی بالاخره پیداش کردم مانتوم رو پوشیدم و شالمم عوض کردم بی توجه به بیتا از اتاقم رفتم بیرون اصلا حواسم سر جاش نبود. بیتا و فرهاد پشت سرم اومدن
فرهاد دلارام و ایستا داری کجا می ری؟
خونه ی آرشام
فرهاد خیلی خب من می رسونمت صبر کن
WW
بهترین راه همین بود چون با این حال و روزم اگه مینشستم پشت فرمون حتما به کاری دست خودم دادم.
wWw.98iA.Com
مهناز خانم با دیدنم اول تعجب کرد ولی بعد با خوشرویی صورتم رو بوسید و خوشامد گفت.
بیا تو عزیزم.
ممنون میخواستم با آرشام حرف بزنم خونه است؟
آره توی پذیرایی پیش بچه هاست. شرمنده معطل شدی دخترم نمی دونم آیفون چش شده امروز
به روش لبخند زدم.
اختیار دارید نه زیادم معطل نشدم.
- ۱.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط