{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲|تاج و خون

پارت ۲|تاج و خون

ببینید چه ادمین خوبیم قدرمو بدونین تا شرط ها می سه پارت بعد رو میزارم.

تهیونگ بر خلاف بقیه دست به سینه وایستاده بود.
پدر نگاهی به او انداخت:مثلا شاهزادست
ته برگشت:چیزی گفتین پدر؟
پدر به خودش امد:نه پسرم هیچی
چند دقیقه گذشت و بالاخره خدمتکار ها وارد شدن
یکی از آنها پسری زیبا با موهای مشکی لخت بود که یک لباس ساده به تن داشت.
پدر: خب پسرم-
حرفش را قطع کرد:چیزی نگین پدر خودم انتخاب میکنم.
در ذهن پدر این بود که دختری که کنار کوک وایستاده بود را انتخاب کند شاید با او صمیمی شود و به عنوان همسر بپذیرد.
ته نگاهی به همه ی خدمتکار ها کرد
تهیونگ:تو اسمت چیه
کوک سرش را بالا کرد:من سربرم؟
تهیونگ: آره نه پس من
کوک: من جئون جونگکوک هستم شاهزاده
تهیونگ بدون معطلی: تو رو انتخاب میکنم
پدر:ولی-
تهیونگ: خودتون گفتین خودم انتخاب کنم پس حرفی نیست
تهیونگ:با من بیا
تهیونگ و کوک از اتاق خارج شدن
تهیونگ:خب اینجا قانون های خودشو داره پس منم قانون هایی دارم
صبح ها صبحانه برام نیار نمیخورم
تا موقعی که صدات نکردم وارد نشو
الانم برو لباس خدمتکاری تو بپوش
ریختت با این لباس زشت شده
کوک: چشم
قبل از اینکه از اتاق خارج بشه...
تهیونگ:بارون میاد؟
وزیر نگاهی به بیرون کرد:نه شاهزاده
تهیونگ:پس بوی خاک بارون خرده چیه
کوک برگشت:ببخشید شاهزاده رایحه منه
تهیونگ:آها فقط انگار تو اتاقم بارون اومده
کوک:عذر میخوام سعی میکنم اذیت نشین
تهیونگ:راستی
کوک دوباره برگشت:بله شاهزاده
تهیونگ:گل هام رو هم هر هفته آب بده
کوک:چشم
و اولین دیدار تهیونگ حس کرد او آدم عجیبی است...
ادامه دارد
۷۰ تایی شدنمان مبارکککککک
لایک همون ۱۷
کامنت ۵
بازنشر هر چقدر دوست دارین.
دیدگاه ها (۱۰)

زیبا فالوشههههhttps://wisgoon.com/mafia_jeon_bts

پارت ۱|تاج و خونخب اینم پارت اول رمان جدیدمون که خیلیاتون در...

شاگرد لوس من

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

#ارباب‌سنگدل #پارت_28کوک: اههه بس کنید دیگه باشید بریم. زود...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

شاگرد لوس من

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط