🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»
🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»
کوک پرونده را بست.
— «هیچکس از این اتاق خارج نشه.»
تهیونگ:
— «من که اصلاً وارد نشدم.»
لانا:
— «تو نصف تنت داخله.»
تهیونگ:
— «جزئی حساب نکن.»
کوک شروع کرد به بررسی اتاق.
روی زمین، نزدیک پنجره، یک رد کفش دیده میشد.
کوک خم شد.
— «این ردپا جدیده.»
لانا:
— «پس یکی اینجا بوده.»
تهیونگ:
— «یا کفشش اینجا بوده.»
هر دو بهش نگاه کردند.
— «چی؟»
— «هیچی.»
کوک ردپا را دنبال کرد.
به پنجره رسید.
اما پنجره از داخل قفل بود.
لانا:
— «پس چطور وارد شده؟»
کوک:
— «هنوز نمیدونم.»
همان لحظه تهیونگ چیزی زیر میز دید.
— «بچهها...»
لانا:
— «چی پیدا کردی؟»
تهیونگ یک کارت کوچک برداشت.
روی کارت نوشته شده بود:
«من وارد نشدم.»
سکوت.
لانا:
— «پس چی؟»
تهیونگ کارت را برگرداند.
پشتش نوشته بود:
«شما خودتون در رو باز کردید.»
کوک آرام به در نگاه کرد.
بعد به لانا.
— «از وقتی وارد شدیم...»
لانا:
— «چی؟»
کوک:
— «در دیگه قفل نیست.»
تهیونگ:
— «...»
— «من استعفا میدم.»
لانا:
— «باز شروع نکن! 😂»
اما کوک هنوز به در خیره بود.
چون روی دستگیره...
یک علامت تازه دیده میشد.
ادامه دارد...
کوک پرونده را بست.
— «هیچکس از این اتاق خارج نشه.»
تهیونگ:
— «من که اصلاً وارد نشدم.»
لانا:
— «تو نصف تنت داخله.»
تهیونگ:
— «جزئی حساب نکن.»
کوک شروع کرد به بررسی اتاق.
روی زمین، نزدیک پنجره، یک رد کفش دیده میشد.
کوک خم شد.
— «این ردپا جدیده.»
لانا:
— «پس یکی اینجا بوده.»
تهیونگ:
— «یا کفشش اینجا بوده.»
هر دو بهش نگاه کردند.
— «چی؟»
— «هیچی.»
کوک ردپا را دنبال کرد.
به پنجره رسید.
اما پنجره از داخل قفل بود.
لانا:
— «پس چطور وارد شده؟»
کوک:
— «هنوز نمیدونم.»
همان لحظه تهیونگ چیزی زیر میز دید.
— «بچهها...»
لانا:
— «چی پیدا کردی؟»
تهیونگ یک کارت کوچک برداشت.
روی کارت نوشته شده بود:
«من وارد نشدم.»
سکوت.
لانا:
— «پس چی؟»
تهیونگ کارت را برگرداند.
پشتش نوشته بود:
«شما خودتون در رو باز کردید.»
کوک آرام به در نگاه کرد.
بعد به لانا.
— «از وقتی وارد شدیم...»
لانا:
— «چی؟»
کوک:
— «در دیگه قفل نیست.»
تهیونگ:
— «...»
— «من استعفا میدم.»
لانا:
— «باز شروع نکن! 😂»
اما کوک هنوز به در خیره بود.
چون روی دستگیره...
یک علامت تازه دیده میشد.
ادامه دارد...
- ۶۷
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط