پنج سالم بود
پنج سالم بود
داشتم گریه میکردم...
خواهرم به زور مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
کلی جیغ زدم
در فکر میگفتم خواهرم بی رحم ترین خواهر دنیاست و
از شدت گریه بیهوش شدم...
بعد از ساعت ها به هوش آمدم
و از کمد خارج شدم
خواهرم را کشته بودند
"خاطرات یک کودک پنج ساله در غزه"
داشتم گریه میکردم...
خواهرم به زور مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
کلی جیغ زدم
در فکر میگفتم خواهرم بی رحم ترین خواهر دنیاست و
از شدت گریه بیهوش شدم...
بعد از ساعت ها به هوش آمدم
و از کمد خارج شدم
خواهرم را کشته بودند
"خاطرات یک کودک پنج ساله در غزه"
- ۳۳۲
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط