یه وقتاییم به آرزوهامون میرسیم

یه وقتاییم به آرزوهامون میرسیم
ولی حتی خوشحال نمیشیم
چون از زمانش گذشته
مثلا من یه ماشین میخواستم
تا شبای سرد پاییز
تو
بیرون
از سرما نلرزی و من خجالت بکشم
من به آرزوم رسیدم ولی تو دیگه نیستی....


یکشنبه سیزدهم آبان 1397
ساعت بیست و یک : پنجاه دقیقه
1592
1581
دیدگاه ها (۱۲)

پارت14:دفترچه گمشده. چند هفته بعد از عملیات نجات گذشته بود. ...

کنارِ مامان تو آشپزخونه نشسته بودم و داشتم سیب‌زمینی هارو نگ...

🍂پاییز خیلی عجیبهانگار فصل عاقلا نیست!!هر جزئش یهو دستتو می‌...

#قسمت پنجاه و پنجروی تخت دراز کشیده بودم و به شبی که گذشت فک...

شکرت خدایا مرسی ازت که خودشو از بغلم دراورد سیلدا:ولم کن بزا...

گردباد خونین

پارت۴خدمتکار رینا در زد و وارد اتاقم شد ازش پرسیدم رینا قبلا...

عاشق خسته ( پارت 13)

پسر:سلامدخترسلام عشقمپسر:میخواستم یه چیزی بهت بگمدخٺر:جونم ع...

پسر:سلامدخترسلام عشقمپسر:میخواستم یه چیزی بهت بگم دخٺر:جونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط