💘 💘 💘 حسرت💘 💘 💘
💘 💘 💘 حسرت💘 💘 💘
🌻 روزگاری : خاطرم مسرور بود .
🌻 از غم و درد و اَلم : معذور بود .
💘 گلشنِ دل ها : به هم ره داشتند.
💘 هر یکی با دیگری : محشور بود .
🌲 دوستی. : جولانگهِ مهر و وفا .
🌲 از خباثت های دوران : دور بود .
🌻 اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
🌻 در میانِ جامعه : منفور بود .
💘 اَهرمن : اینگونه بازاری نداشت.
💘 روزِ او : همچون شبِ دیجور بود .
🌻 در عبادت : مؤمنان بی غلّ و غش.
🌻 هر یکی از خالقم مشکور بود .
💘 روی پیشانی : خسوفی ره نداشت .
💘 مَه جبینی : رایج و مشهور بود .
🌻 ناتوان بودیم : امّا جانمان .
🌻 فارغ از این محنتِ مذکور بود .
💘 دشمنی و کینه : اورنگی نداشت .
💘 کاخِ صلح و دوستی : معمور بود .
🌻 اوجِ یاری بر ضعیف و نا توان .
🌻 بهرِ اصحابِ نظر : منشور بود .
🔵 کاش در این زندگانی : ای عظیم .
🔵 باز آن دلدادگی : مقدور بود
💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘
🌴 شعرازعبدالعظیم عربی🌴 خوزستان🌴 .
🌻 روزگاری : خاطرم مسرور بود .
🌻 از غم و درد و اَلم : معذور بود .
💘 گلشنِ دل ها : به هم ره داشتند.
💘 هر یکی با دیگری : محشور بود .
🌲 دوستی. : جولانگهِ مهر و وفا .
🌲 از خباثت های دوران : دور بود .
🌻 اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
🌻 در میانِ جامعه : منفور بود .
💘 اَهرمن : اینگونه بازاری نداشت.
💘 روزِ او : همچون شبِ دیجور بود .
🌻 در عبادت : مؤمنان بی غلّ و غش.
🌻 هر یکی از خالقم مشکور بود .
💘 روی پیشانی : خسوفی ره نداشت .
💘 مَه جبینی : رایج و مشهور بود .
🌻 ناتوان بودیم : امّا جانمان .
🌻 فارغ از این محنتِ مذکور بود .
💘 دشمنی و کینه : اورنگی نداشت .
💘 کاخِ صلح و دوستی : معمور بود .
🌻 اوجِ یاری بر ضعیف و نا توان .
🌻 بهرِ اصحابِ نظر : منشور بود .
🔵 کاش در این زندگانی : ای عظیم .
🔵 باز آن دلدادگی : مقدور بود
💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘
🌴 شعرازعبدالعظیم عربی🌴 خوزستان🌴 .
- ۹۶۰
- ۱۹ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط