{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیزان سوگند به الطافِ دلارای الهی

عزیزان سوگند به الطافِ دلارای الهی
و سوگند به تک تک حروف اشعارم
که پیوند نا گسستنی با جسم و جانم
دارند . هیچگاه از من دروغ وریا و خودپسندی و خود شیرینی و امثالهم
نخواهید دید و شنید همانطور که دوستان حقیقی ام شاهد و گواهند.
=============
شبی قلم بدست در انتظار باد صبا نشستم تا املای دگری بصورت شعر
بنویسم . ناگهان اَجَل را در کنار خود
حس کردم و بین من و او گفتگویی
اینچنین بر قرار شد:
+++++

اَجَل , میرِ غضب , جلّادِ مشهور
به بالینم فرود آمد , چه مغرور.

نگاهم بر نگاهش , چونکه بنشست .
رُخم شد زعفرانی رنگ و نا جور .

تنم , مانندِ بید آمد به لرزه .
از این دیدارِ نا میمونِ مزبور .

بدو گفتم , بده قدری تو مهلت .
چرا شصت و سه ساله , بوده ای دور؟

خودت دیرآمدی , قدری تحمّل .
نه آن شیرینی و , نه این همه شور .

بگفتا : عذر و ایراد و بهانه .
نباشد از برای بنده , مقدور .

دو گز چلوارِ خود را , زود بردار.
که در آنسو , نباشی کاملآ عور .

بگفتم : تا کجا ره می نمائی ؟
بگفت تا چفت وبستِ حفره یِ گور.

بگفتم : تا به کِی آنجا بمانم .
بگفت تا محشر و آن نفخه یِ صور .

بگفتم: گورم آیا نور دارد؟
بگفتا صد شرف , بر شامِ دیجور .

بگفتم : لامپ یا شمع و چراغی .
مگر مرده ندارد سهمی از نور ؟

بگفت ای بی نوا , ای مردِ هالو .
چر از مر حله پرتیّ و هم دور .

سپس با نعره ای , آواز سر داد .
نمک کمتر بپاش , ای پیرِ رنجور .

بگفتم ای برادر , این نمک ها .
بُوَد پس لرزه هایِ آبِ بس شور.

نمک پرورده از چاه و قناتم .
به گفتارم , ندارم قصد و منظور .

بدو گفتم : ببین اندوهناکم .
تو را می بینم امّا شاد و مسرور .

به لبخندِ تمسخر گونه ای گفت .
به دستوراتِ من , هستی تو مجبور .

به پایان آمده , تقویمِ عمرت .
رسیده وقتِ رفتن , گر چه با زور .

بگفتم : آن نکیر و منکرت چیست ؟
بگفت این راز , بر من مانده مستور .

بگفتم دعوتی بر کفن و دفن ام .
بگفتا درکجا ؟ گفتم به معشور .

بگفتا : شهرِ ماه و دلربائیست .
چو آوایِ دُهل از راهِ بس دور .

به خود گفتم , بکن قدری مدارا .
که ای بیچاره مأمور است و معذور.

پس از این کشمکش هایِ فراوان .
شدیم ازلطفِ حق , با یکدگر جور .

از آن شادم , که تا ایّامِ دیگر .
شویم از دیدن هم , هر دو مهجور .

* عظیما : خوشتر از دوری و دوستی *
* نمی بینم در این دنیایِ منفور *

=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از بندرماهشهر
و بندرامام ( سربندر ).
دیدگاه ها (۴۳)

shohre_share دویدم در مسیری کوره راهی چو دیدم پرتویِ نورِ ا...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

فیک : بین راندها

(حکایتِ کَل کَل با اَجَل)اَجل میرِ غضب, جلّادِ مشهور .به بال...

در تحقیق شریعت وطریقت .سوالی چند کردم از حکیمیسوالی نیک هست ...

نخستین بار گفتش کز کجائی<بگفت از دار ملک آشنائیبگفت آنجا به ...

( سینمای خاطرات )فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *بُوَد آزادی ام...

عشق! آه ای نمک زندگی ام! شور بمانبا دل زخمی من راه بیا جور ب...

رقیه دختر شاه شهیدانبیامد شهر شام او با اسیرانبدادند منزلش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط