((( سینمای خاطرات )))
((( سینمای خاطرات )))
روزگاری : این دلم مسرور بود .
از غم و درد و اِلم : معذور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
در میانِ جامعه , منفور بود .
گلشنِ دل ها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیکری , محشور بود .
اهرمن , اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او , همچون شبِ دیجور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ و غش .
هر یکی , از خالقم مشکور بود .
* رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی : رایج و مشهور بود .
دوستی , جولانگهِ عشق و وفا .
از خباثت هایِ دوران , دور بود .
دشمنی و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی معمور بود .
*** مختصر کن این حقیقت را عظیم .
گفته هایت : تلخ و بس ناجور بود .
=========÷=÷÷÷÷÷÷÷
شاعر = عبدالعظیم عربی از خوزستان.
روزگاری : این دلم مسرور بود .
از غم و درد و اِلم : معذور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
در میانِ جامعه , منفور بود .
گلشنِ دل ها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیکری , محشور بود .
اهرمن , اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او , همچون شبِ دیجور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ و غش .
هر یکی , از خالقم مشکور بود .
* رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی : رایج و مشهور بود .
دوستی , جولانگهِ عشق و وفا .
از خباثت هایِ دوران , دور بود .
دشمنی و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی معمور بود .
*** مختصر کن این حقیقت را عظیم .
گفته هایت : تلخ و بس ناجور بود .
=========÷=÷÷÷÷÷÷÷
شاعر = عبدالعظیم عربی از خوزستان.
- ۳.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط