یادی از گذشته
*** یادی از گذشته ***
روزگاری : این دلم مسرور بود .
از خباثتهای دوران , دور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
درمیانِ جامعه , منفور بود .
گلشنِ دلها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیگری , محشور بود .
اهرمن ,.اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او , همچون شبی دیجور بود .
بر جبین ها , لکّه یِ داغ و نشان .
فارغ از مقصود و هم منظور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ وغش .
هر یکی از خالقم , مشکور بود .
دشمنی و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی , معمور بود .
رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی , رایج و مشهور بود .
دوستی , جولانگهِ عشق و وفا .
از غم و درد و اِلَم , معذور بود .
مختصر کن این حقیقت را : عظیم.
گفته هایت , تلخ و بس ناجور بود .
===============
شاعر = عبدالعظیم عربی از خوزستان.
روزگاری : این دلم مسرور بود .
از خباثتهای دوران , دور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
درمیانِ جامعه , منفور بود .
گلشنِ دلها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیگری , محشور بود .
اهرمن ,.اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او , همچون شبی دیجور بود .
بر جبین ها , لکّه یِ داغ و نشان .
فارغ از مقصود و هم منظور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ وغش .
هر یکی از خالقم , مشکور بود .
دشمنی و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی , معمور بود .
رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی , رایج و مشهور بود .
دوستی , جولانگهِ عشق و وفا .
از غم و درد و اِلَم , معذور بود .
مختصر کن این حقیقت را : عظیم.
گفته هایت , تلخ و بس ناجور بود .
===============
شاعر = عبدالعظیم عربی از خوزستان.
- ۱.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط