{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت کل کل با اجل

(حکایتِ کَل کَل با اَجَل)
اَجل میرِ غضب, جلّادِ مشهور .
به بالینم فرود آمد, چه مغرور.
نگاهم برنگاهش چونکه بنشست+
رُخم شد زعفرانی رنگ و ناجور+
تنم مانندِ بید آمد به لرزه.
ازاین دیدارِ نا میمونِ مذکور .
بدو گفتم: بده قدری تو مهلت+
چرا شصت وسه ساله بوده ای دور+
خودت دیر آمدی, قدری تحمّل .
نه آن شیرینی و نه اینهمه شور.
بگفتا عذر و ایراد و بهانه+
نباشد از برایِ بنده مقدور+
برو تن پوشِ آخررا توبردار .
که درآنسو نباشی کاملا عور .
بگفتم تا کجا ره می نمائی+
بگفت تا چفت و بستِ حفره ی گور+
بگفتم تا به کِی آنجا بمانم؟.
بگفت تا محشر و آن نفخه ی صور.
بگفتم گورم آیا نور دارد؟+
بگفتا صد شرف , برشامِ دیجور+
بگفتم: لامپ یا شمع و چراغی.
مگر مرده ندارد سهمی از نور؟.
بگفت ای بی نوا, ای مردِ هالو+
چرا از مرحله پرتی و هم دور؟+
سپس با نعره ای آواز سرداد.
نمک کمنر بپاش, ای پیرِ رنجور.
بگفتم ای برادر این نمکها+
بُوَد پس لرزه ی آبهایِ بس شور+
نمک پرورده از چاه و قناتم .
به گفتارم ندارم قصد و منظور .
بدو گفتم: ببین اندوهناکم+
تو را می بینم امّا شاد و مسرور+
به لبخندِ تمسخر گونه ای گفت .
به دستوراتِ من هستی تو مجبور .
به پایان آمده تقویمِ عمرت+
رسیده وقتِ رفتن , گرچه با زور+
بگفتم که نکیر و منکرت چیست؟.
بگفت ای راز برمن مانده مستور.
بگفتم دعوتی بر کفن و دَفنم+
بگفتا درکجا ؟ گفتم به معشور+
بگفتا شهرِ ماه و دلنشینیست .
چو آوایِ دُهل , از راهِ بس دور.
دمی گفتم به خود, قدری مدارا+
که ای بیچاره , مأمور است و معذور+
پس از این کشمکشهای فراوان .
شدیم از لطفِ حق, بایکدگر جور .
از آن شادم, که تا ایّامِ دیگر+
شویم از دیدنِ هم ,هردو مهجور+
*عظیما: خوشتر از دوری و دوستی*
* نمی بینم, دراین دنیایِ منفور*
=============================
(لطفا در مورد این شعر که خلاصه شده
دربیت آخرحتما اطهار نظر فرمایی.
خصوصا بیت آخر...متشکرم.
شاعر=عبدالعظیم عربی..ماهشهر. سربندر.
دیدگاه ها (۸)

***** اشک و آه *****آه ها , با ناله ها سوداگرند×اشکها ...

* آرامگاه شاعر توانای ایران و جهان*****شادروان عطّارِ نیشابو...

( سینمای خاطرات )فلک بی چاره در حبسِ حیاتم *بُوَد آزادی ام...

(منأسفانه درمدح حضرت خضرنبی. عاصلا یا له ندرت مانور داده میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط