پارت ۵۰
ی: از جیمین کش رفتم
ا.ت: اوهوم ... راستی جیمین چش بود
ی: جیمین اونقدی که جلوی منوتو نشون میده خوشحال نیست بعد مرگ برادرش دیگه اون پارک جیمین قبلی که من میشناختم نبود ... الان هم خسته شده بود فقط میخواست یکی رو بغل کنه
ا.ت: چرا وارد رابطه نمیشه؟ شاید حالش بهتر شد
ی: یه دوستدختر داشت که حاضر بود جونشو هم واسش بده ... ولی بعضی آدما لیاقت ندارن هرچقدر که بهشون خوبی کنی با بدی پس میدن اونم با خیانت پس داد
ا.ت: زندگیش از منم سخت تر بوده
ی: ولی حداقل خانوادش پشتش بودن خیلی خب دیگه بخواب
ا.ت: باش
.
.
.
حس کردم یکی داره روی موهام دست میکشه ... چشمامو باز کردم ... یونگی توی دو میلیمتری صرتم بود ... ناخود آگاه خودمو کشیدم عقب
ی: چیکار میکنی؟ اگه دستم پشت کمرت نبود الان پرت میشدی پایین
ا.ت: خب چرا اینجوری میکنی؟ توهم اگه از خواب بلند شی ببینی یکی توی صورتت زل زده میترسی دیگه
ی: خیلی خب حالا اگه ترسیدی ببخشید ...ا.ت جونگکوک نقاشیش خیلی خوبه ... اگه میخوای ازش کمک بگیر
ا.ت: باید همین کارو بکنم هیچی یادم نمیاد از قبلا ... قبلا توی دانشگاه نقاشی کار میکردم
ی: حالا میشه فردا بریم بیرون دیگه؟
ا.ت: آره
ی: فقط یه چیزی ... میدونم باید زودتر بهت میگفتم ولی ... چونگهی دیروز زنگ زد بخاطر قراردادی که میخوایم بنویسیم یه مهمونی گرفته امشب پ...
ا.ت: چی؟ چرا الان داری میگی یونگی؟ من چیکار کنم الان؟
ی: فقط کافیه باهام بیای
ا.ت: نمیشه خونه بمونم؟
ی: نه اگه پیش خودم باشی خیالم راحت تره
ا.ت: باشه ... میشه بری بیرون آماده شم؟
ی: یکم استراحت کن من برم دوش بگیرم بعد برم بیرون _ ا.ت: باشه _ یونگی رفت حموم منم سرمو کردم توی گوشیم ...
ی: ا.ت میشه حولمو بدی؟ پشت در آویزونه
ا.ت: باشه _ رفتم سمت در و حوله رو از پشتش برداشتم دادم به یونگی دوباره روی تخت خوابیدم
ی: چرا پشتتو کردی بهم؟
ا.ت: لباس پوشیدی؟ _ ی: برگرد
برگشتم سمتش با یه شلوار و بالاتنهی لخت وایساده بود
ا.ت: اوهوم ... راستی جیمین چش بود
ی: جیمین اونقدی که جلوی منوتو نشون میده خوشحال نیست بعد مرگ برادرش دیگه اون پارک جیمین قبلی که من میشناختم نبود ... الان هم خسته شده بود فقط میخواست یکی رو بغل کنه
ا.ت: چرا وارد رابطه نمیشه؟ شاید حالش بهتر شد
ی: یه دوستدختر داشت که حاضر بود جونشو هم واسش بده ... ولی بعضی آدما لیاقت ندارن هرچقدر که بهشون خوبی کنی با بدی پس میدن اونم با خیانت پس داد
ا.ت: زندگیش از منم سخت تر بوده
ی: ولی حداقل خانوادش پشتش بودن خیلی خب دیگه بخواب
ا.ت: باش
.
.
.
حس کردم یکی داره روی موهام دست میکشه ... چشمامو باز کردم ... یونگی توی دو میلیمتری صرتم بود ... ناخود آگاه خودمو کشیدم عقب
ی: چیکار میکنی؟ اگه دستم پشت کمرت نبود الان پرت میشدی پایین
ا.ت: خب چرا اینجوری میکنی؟ توهم اگه از خواب بلند شی ببینی یکی توی صورتت زل زده میترسی دیگه
ی: خیلی خب حالا اگه ترسیدی ببخشید ...ا.ت جونگکوک نقاشیش خیلی خوبه ... اگه میخوای ازش کمک بگیر
ا.ت: باید همین کارو بکنم هیچی یادم نمیاد از قبلا ... قبلا توی دانشگاه نقاشی کار میکردم
ی: حالا میشه فردا بریم بیرون دیگه؟
ا.ت: آره
ی: فقط یه چیزی ... میدونم باید زودتر بهت میگفتم ولی ... چونگهی دیروز زنگ زد بخاطر قراردادی که میخوایم بنویسیم یه مهمونی گرفته امشب پ...
ا.ت: چی؟ چرا الان داری میگی یونگی؟ من چیکار کنم الان؟
ی: فقط کافیه باهام بیای
ا.ت: نمیشه خونه بمونم؟
ی: نه اگه پیش خودم باشی خیالم راحت تره
ا.ت: باشه ... میشه بری بیرون آماده شم؟
ی: یکم استراحت کن من برم دوش بگیرم بعد برم بیرون _ ا.ت: باشه _ یونگی رفت حموم منم سرمو کردم توی گوشیم ...
ی: ا.ت میشه حولمو بدی؟ پشت در آویزونه
ا.ت: باشه _ رفتم سمت در و حوله رو از پشتش برداشتم دادم به یونگی دوباره روی تخت خوابیدم
ی: چرا پشتتو کردی بهم؟
ا.ت: لباس پوشیدی؟ _ ی: برگرد
برگشتم سمتش با یه شلوار و بالاتنهی لخت وایساده بود
- ۷.۹k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط