{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دل میخری؟

گفتمش دل میخری؟
پرسید چند..
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود..
تا به خود من آمدم او رفته بود..
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود....
دیدگاه ها (۰)

افتاده در چشم تو صاف

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

وقتی لب تو خنده زد

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

فردا فردا کردن

درخواستی

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط