{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود.

شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود.
مجنون بدون توجه از بین او وسجاده اش عبور کرد.
مرد نمازش را قطع کرد و فریاد زد: چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟؟؟
مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی ام تو را ندیدم ، تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔 🎧🖤𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی رو فقط برای...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³ویو لیلی ___تهونگ: «کی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بسیار فرق است بین دوست...

داستان عاشقانه جدید

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط