من دهکده ای دورم و تو مثل قطاری

من دهکده ای دورم و تو مثل قطاری
تنها هیجانم شده ای ، گاه گداری

لب های تو کشف همه ی جاذبه ها بود
وقتی که به لبخند تو افتاد اناری

در معرض لبخند تو بسیار شبیه است
احوال دل دلهره دارم به شکاری

در ذهن زمان درک دل تنگ من این است:
معصومیت جوجه در اندیشه ی ماری

رفتار زمان با من متروکه ی خاموش
بادی که گذر می کند از روی مزاری

حس می کنم این خانه مرا می خورد آخر
مثل بشر عصر حجر در دل غاری

زاینده ی زاری شده طبعی که طرب داشت
این قابله بعد از تو شده "خاک سپاری"

وقتی که نباشی گذر عمر به چشمم
هرچند غنیمت ، نمی ارزد دو هزاری

در هر مطبی رای پزشکان من این است ؛
دلتنگ به دیوانگی محض دچاری

تنهایی من مشکل فقدان بشر نیست
گفتم به همه خیر ، که گویم به تو آری .
دیدگاه ها (۱)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط