قسمت هفت

جمعه، هر شش نفر طبق قرارشان به شهربازی رفتند.
ته‌هیون و دو‌یون جلوتر از بقیه راه می‌رفتند و مدام سر اینکه کدام وسیله را اول سوار شوند بحث می‌کردند.
سوآ و سئول‌آ هم پشت سرشان راه می‌رفتند.
مین‌جی کمی عقب‌تر مانده بود.
جون‌هو که متوجه شد، سرعتش را کم کرد تا کنار او قرار بگیرد.
«خسته شدی؟»
مین‌جی سرش را تکان داد.
«نه. فقط اینا خیلی تند می‌رن.»
جون‌هو خندید.
«ته‌هیون فکر می‌کنه اگه پنج دقیقه دیر برسیم، شهربازی رو می‌بندن.»
مین‌جی خندید.
چند لحظه در سکوت کنار هم راه رفتند.
بعد جون‌هو گفت:
«راستی... از اینکه کنار من می‌شینی ناراحت نیستی؟»
مین‌جی با تعجب نگاهش کرد.
«چرا باید ناراحت باشم؟»
«نمی‌دونم. شاید دوست داشتی کنار سوآ بشینی.»
مین‌جی لبخند زد.
«نه. خوبه.»
جون‌هو هم لبخند زد.
آن طرف، سوآ که چند قدم جلوتر بود، برگشت و آنها را دید.
آرام به سئول‌آ نزدیک شد و زیر لب گفت:
«این دوتا رو دیدی؟»
سئول‌آ نگاه کوتاهی به عقب انداخت.
«آره.»
سوآ لبخند زد.
«یه چیزی بینشونه.»
سئول‌آ خندید.
«هنوز خیلی زوده.»
سوآ شانه بالا انداخت.
«من که می‌گم آخرش یه اتفاقی می‌افته.»
و شاید برای اولین بار، کسی غیر از خود جون‌هو و مین‌جی متوجه شد که نگاه‌هایشان دیگر شبیه نگاه دو همکلاسی معمولی نیست.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط