رمان (( اشتباه من )) پارت ۲
فیک (( اشتباه من )) پارت اول (۲)
ویو ات
بعد در باز شد چند تا مرد را دیدم دو نفرش قد بلند و پشت سر یکی وایساده بودن دقیق نمی دونستم ببینم اونجا تاریک بود هیچی معلوم نبود یهو یکی از اون ها جلو آومد و گفت
بادیگارد : تورو کیه فرستاده؟؟
ات : جان ببخشید من فقط کنجکاوی گل کرده بود آومدم یه نگاهی بندازم من ازاد کنین
ویو جیمین
با دوتا از بادیگاردام رفتم پیش دختره نمی دونم چرا این دختره انقدر بلبل زبون بود هر سوالی می پرسیدم فقط یه حرفو میگفت من از روی کنجکاوی اومدم فقط همین وایی داره اعصابم به هم میریزه یه بار دیگه می پرسم :کی تورو فرستاده جواب بده ( با داد )
ات: دارم میگم هیچکس منو نفرستاده فقط از روی کنجکاوی اومدم یه نگاهی به خودت بنداز اصلن تو کدوم خری باشی که دشمن داشته باشی
جیمین : اهوم تو درست میگی من چه خریم تو سئول کسی نیست که منو نشناسه بعد تو میگی کدوم خریی هستی ( با داد )
ات: خوب من تورو نمی شناسم مگه چه خری هستی ( با داد )
جیمین : من کدوم خریم الان بهت میگم من چه خریم ( با داد ) شما دو تا زود باشید این دختره بزنید تا بفهمه من کیم
ویو ات فکر کردم داره دروغ میگه که منو بزنن که یهو ...
دیدم یک هو اون بادیگار ها من رو زدن چون دستشون سنگین بود کم زدن
لبم خون اومده بود و شونم و رونام کبود شده بود
جیمین : بسه بسه دیگه برین
بادیگار ها رفتن و ات با جیمین تنها بود
جیمین : خب دختر خوب بجو کی تورو فرستاده ؟؟
ات : مرتیکه عوضی میگم میگم که صدا میومد من هم کنجکاو شدم مکه گاویی بفهم
ویو جیمین
دوباره این حرف رو تکرار کرد اعصابم خورد شد انگار ادم بشو نبود بعد امدم سمت ات و.....
شرایط😉
کامنت ۱۰
لایک ۱۰
ویو ات
بعد در باز شد چند تا مرد را دیدم دو نفرش قد بلند و پشت سر یکی وایساده بودن دقیق نمی دونستم ببینم اونجا تاریک بود هیچی معلوم نبود یهو یکی از اون ها جلو آومد و گفت
بادیگارد : تورو کیه فرستاده؟؟
ات : جان ببخشید من فقط کنجکاوی گل کرده بود آومدم یه نگاهی بندازم من ازاد کنین
ویو جیمین
با دوتا از بادیگاردام رفتم پیش دختره نمی دونم چرا این دختره انقدر بلبل زبون بود هر سوالی می پرسیدم فقط یه حرفو میگفت من از روی کنجکاوی اومدم فقط همین وایی داره اعصابم به هم میریزه یه بار دیگه می پرسم :کی تورو فرستاده جواب بده ( با داد )
ات: دارم میگم هیچکس منو نفرستاده فقط از روی کنجکاوی اومدم یه نگاهی به خودت بنداز اصلن تو کدوم خری باشی که دشمن داشته باشی
جیمین : اهوم تو درست میگی من چه خریم تو سئول کسی نیست که منو نشناسه بعد تو میگی کدوم خریی هستی ( با داد )
ات: خوب من تورو نمی شناسم مگه چه خری هستی ( با داد )
جیمین : من کدوم خریم الان بهت میگم من چه خریم ( با داد ) شما دو تا زود باشید این دختره بزنید تا بفهمه من کیم
ویو ات فکر کردم داره دروغ میگه که منو بزنن که یهو ...
دیدم یک هو اون بادیگار ها من رو زدن چون دستشون سنگین بود کم زدن
لبم خون اومده بود و شونم و رونام کبود شده بود
جیمین : بسه بسه دیگه برین
بادیگار ها رفتن و ات با جیمین تنها بود
جیمین : خب دختر خوب بجو کی تورو فرستاده ؟؟
ات : مرتیکه عوضی میگم میگم که صدا میومد من هم کنجکاو شدم مکه گاویی بفهم
ویو جیمین
دوباره این حرف رو تکرار کرد اعصابم خورد شد انگار ادم بشو نبود بعد امدم سمت ات و.....
شرایط😉
کامنت ۱۰
لایک ۱۰
- ۱۰.۹k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط