فیک بونتن part.7

سر این پارت و پارت قبلی زحمت کشیدم تا حس و حال خوبی داشته باشه، حمایت نکنین ناراحت میشم 😂🎀
~~~~~~~
یادآوری:پارت قبل هیتوشی با یه چیزی که معلوم نیست چیه حرف می‌زد و خب یه جورایی توی عالم مردگان بود خلاصه و اونجا معلوم شد که هیتوشی آدم بی رحمی نبود و در واقع مجبور بود، و دلیل اجبارش رو فهمیدیم.
~~~~~~¿
از زبان هیتوشی)
منو با چی اشتباه گرفته بودید؟ زندگی من براتون یه صفحه نمایش بود و من دلقک اون؟ واسه همینه که باید اینجوری باهام رفتار میکردید؟

+من متاسفم، الان دیگه همه چی گذشته؛ نمیشه چیزایی که با خودکار نوشته شده رو پاک کرد ولی در عوض من به تو یه هدیه میدم. خاطراتت رو پاک میکنم که همه چیز رو دوباره از اول شروع بکنی و وقتی تونستی تکیه‌گاه خوبی واسه خودت پیدا بکنی اونا رو دوباره به یاد میاری. هرچند هربار که به احساساتت بی توجهی بکنی نفرین درونت بیشتر شکوفا میشه، نفرینی که از گل های سمی متشکل شده و هربار که یک خطا بکنی بیشتر و بیشتر درون وجودت شکوفه میزنه؛ و در آخر کل وجودت رو دربر می‌گیره. امیدوارم حواست به خودت و سلامتیت باشه، پروانه اندوهگین من

فرصت دوباره؟ ولی من میترسم..

+من کنارتم، و خواهم بود؛ پس ترس رو بنداز دور. میدونی، ابر های سیاه هم می‌تونن گل های آسمون بشن؛ اگه خورشید اونا رو ببوسه

من خورشیدی توی زندگیم ندارم

+پس پیداش کن، ابر خاکستری بارانی من. هرچند، خورشیدی که انتظارت رو میکشه فراموش کرده چجوری نورش رو بتابونه؛ پس باهاش هم مسیر شو تا باهم عشق و خوشبختی رو پیدا کنید.

من باید ازش محافظت بکنم، ولی چجوری؟ من همیشه به اتمام میرسوندم، هیچوقت شروع کننده و ادامه دهنده نبودم¹...

+اونم قراره در کنار هم یاد بگیرید، عجله نکن؛ صبورانه به زندگیت ادامه بده.

من، دیگه ترسی حس نمیکنم؛ ولی در عوض یه حس لرزش عجیبی درون قلبم احساس میکنم. اون چی میتونه باشه؟ من تاحالا احساسش نکرده بودم!

+اوه؟ اضطراب؟ هاها، چیزی نیست نباید نگرانش باشی عزیزم؛ خودم همه چیزو رو به راه میکنم. تو فقط بخند، یه کوچولو بخند و شاد باش؛ همونطور که منو شاد کردی.
.
.
.
+لانیکا...
~~~~~~~
پایان
~~~~~~
میدونم کم بود ولی نگران نباشین گفتم بذار این تصورات تموم بشن همه چیز مرتب باشه منظور واسه همون زود تمومش کردم و پارت جدید رو بازم قراره همین الان بنویسم^^

¹: اونجا منظورش این بود که من همیشه میکشتم، تاحالا خودم یه زندگی رو شروع نکردم یا از یه زندگی محافظت نکردم.
دیدگاه ها (۶)

بچه ها واقعا ناراحتم خب من که قوانین رو نقض نکردم تموم پارت ...

جدی خیلی ناراحتم پیج م به سادگی مسدود شد ولی من براش کلی زحم...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی#متن #حرف #سخن #حرف_دل#وجدان #پند #پن...

‌ ‌ ‌ ‌ᅠ‌ ‌ ‌ ︵֪⏜֪࣪︵⏜࣪ ꒰‌  ࣭🧋  ‌꒱ ࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵< نامᰰه ا᷎ی ᷉از ...

سلام قشنگااابهتون گفتم چپتر جدیدو میزارم ولی میخواستم یچیزی ...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

سلام بچه‌ها امیدوارم خوب باشید..یه مدت خیلی زیادی که میگید چ...

ترکم نکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط