تو چه میدانی .... ؟!!!
تو چه میدانی .... ؟!!!
شب که میشود , گلویم پر میشود ... پر از یک بغض سنگین...
بغضی که ناخواسته میترکد و چشمانم را پاک بارانی میکند .... دلم پر میشود از درد
دردهایی پر از حرف
حرف هایی مملو از سکوت ...
حرفهایی که یکباره در دلم فوران میکند و من میمانم و یک خوابی که مدتهاست بر چشمانم حرام شده ...
شب که میشود , گلویم پر میشود ... پر از یک بغض سنگین...
بغضی که ناخواسته میترکد و چشمانم را پاک بارانی میکند .... دلم پر میشود از درد
دردهایی پر از حرف
حرف هایی مملو از سکوت ...
حرفهایی که یکباره در دلم فوران میکند و من میمانم و یک خوابی که مدتهاست بر چشمانم حرام شده ...
- ۲.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط