{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تــو چـــه می دانــی . . .

تــو چـــه می دانــی . . .
شَــب که می شـــود. . . .
گلویَـــم پُــر می شــود. . . .
پر از یک بُـغـض ِِ سَنگیـــن ,بُـغضی که نـــاخواسته می ترکَـــد و چشمـانم را پــاک ،بــارانی می کنــد. . . .
و امـا دلــم . . . .؛
دلــم پُـر می شـــود از درد ,دردهـایی پُـر از حــــرف
حـرف هــایی مملـوء از سکـــــــوت...
حرف هایی که یک بــاره در دلـم فَوَران می کننـد
و روی این دیــوار ِِ مَـجــازی آرام می گیرنــد....
و من میمانم و خوابی که سالهاست به چشمانم حرام شده ...
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

مرد بی رحم

پروانه جان

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابی‌نماها یا دلسوزان مج...

#درخواستی_تهیونگ#انعکاس_خشممعرفی شخصیت هاکیم تهیونگ * سن: ۳۲...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط