چند پارتی جیمین.
چند پارتی جیمین.
وقتی بهت خیانت کرد...
×:چی...چه غلطی کرد؟
بابام با شنیدنکلمه ی خیانت بدجوری عصبی شده بود و انگار باورش براش سخت بود که دامادش که فکر میکرد میتونه بهترین زندگیو برای دخترش بسازه این کارو با دخترش کرده.
×:با تو عم ا.ت
+:ب..بهم تو اوج مریضیم خیانت کرده(گریه)
÷:چ..چی؟
×:م..مریضیت؟
+:اره مامان اره بابا من دچار مریضی قلبیم( داد و گریه)
بعد از گفتن این حرف تحمل اونجا موندن و سوال جواب هاتونو نداشتم،پس سریع دویدم به سمت اتاقم و درو بستم و قفل کردم،پدر و مادرم داشتن با دست به در میزدن و از من میخواستن که درو باز کنم،اما من انگار هیچچیزی نمیشنیدم و فقط داشتمگریه میکردم،گریه کردن برای من مثل سم بود،قلبم ضعیف شده بود و تحمل اینهمه دردو نداشت...اما تنها چیزی که میتونست منو اروم کنه همینگریه کردن بود.۲ ساعت گذشت پدر و مادرم همچنان پشت در بودن،کم کم داشتم بی حال میشدم تا جایی که چشمامو سیاهی میرفت و سرم گیج میرفت،اما بعدش سرامیک اتاقمو حس کردم و چشمام به سیاهی مطلق رفت....
ادامه دارد...
حمایت یادت نره بانووووو🎀🎀🎀🎀🤍🤍🤍🤍
وقتی بهت خیانت کرد...
×:چی...چه غلطی کرد؟
بابام با شنیدنکلمه ی خیانت بدجوری عصبی شده بود و انگار باورش براش سخت بود که دامادش که فکر میکرد میتونه بهترین زندگیو برای دخترش بسازه این کارو با دخترش کرده.
×:با تو عم ا.ت
+:ب..بهم تو اوج مریضیم خیانت کرده(گریه)
÷:چ..چی؟
×:م..مریضیت؟
+:اره مامان اره بابا من دچار مریضی قلبیم( داد و گریه)
بعد از گفتن این حرف تحمل اونجا موندن و سوال جواب هاتونو نداشتم،پس سریع دویدم به سمت اتاقم و درو بستم و قفل کردم،پدر و مادرم داشتن با دست به در میزدن و از من میخواستن که درو باز کنم،اما من انگار هیچچیزی نمیشنیدم و فقط داشتمگریه میکردم،گریه کردن برای من مثل سم بود،قلبم ضعیف شده بود و تحمل اینهمه دردو نداشت...اما تنها چیزی که میتونست منو اروم کنه همینگریه کردن بود.۲ ساعت گذشت پدر و مادرم همچنان پشت در بودن،کم کم داشتم بی حال میشدم تا جایی که چشمامو سیاهی میرفت و سرم گیج میرفت،اما بعدش سرامیک اتاقمو حس کردم و چشمام به سیاهی مطلق رفت....
ادامه دارد...
حمایت یادت نره بانووووو🎀🎀🎀🎀🤍🤍🤍🤍
- ۱.۱k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط