پارت ۳
پارت ۳
ویو ا.ت
هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم
روی میزم خوابم برده بود
تازه متوجه شده بودم
یعنی من چند ساعت خوابیدم که شب شد ؟
سردرگم داشتم دور و برم رو نگاه میکردم که با سوالی که نامجون ازم پرسید برق از سرم پرید
نامجون : ا.ت درسات رو خوندی ؟
ترسیده نگاش کردم
نمیدونستم چی جواب بدم
جوابم نه بود ولی میدونستم اگه اینو جواب بدم دعوام میکرد اونم خیلی بد
بدون فکر کردن به عاقبت حرفم گفتم : آره خوندم
نامجون : خوبه ، الان خستم فردا داخل کلاس تکالیفت رو چک میکنم
ا.ت : باشه
نامجون رفت سمت کمدش و شروع کرد و به عوض کردن لباسش
بعد از چند ساعت خواب هنوزم خسته بودم ، خیلی
سرم اونقدری درد میکرد که فکر میکردم الانه که بترکه
آروم از روی صندلیه میز بلند شدم ولی همینکه خواستم راه برم سرم گیج و چشمام سیاهی رفت ، نزدیک بود بیوفتم که لبه ی میز رو گرفتم
عجیب بود تا حالا این اتفاق برام نیوفتاده بود
با گرمیه دستی روی کمرم سرم رو بلند کردم
نامجون : من خستمه ، تو نمیای بخوابی ؟
چند لحظه نگاهش کردم و بعدش گفتم : آره میام تو برو بخواب تا بیام
بوسه ای روی پیشونیم زد و رفت سمت تخت
نفس خسته ای بیرون داد و روی تخت آروم دراز کشید
منم سمت تخت رفتم
سمت مخالفش دراز کشیدم
عذاب وجدان گرفته بودم که بهش دروغ گفتم
فک میکنم حدود ۲۰ دقیقه گذشته بود و من هنوز بیدار بودم
سرم خیلی درد گرفته بود و گهگاهی دلم از گرنسگی تیر میکشید
من هیچ وقت شام نمیخوردم در واقع گرنسم نمیشد که بخوام بخورم و همیشه هم خودم و نامجون سر این موضوع دعوا داشتیم ، میگفت شام بخور ولی من گرنسم نمیشد ولی اینبار عجیب گرنسم
سرم رو برگردوندم و به نامجون نگاه کردم که
غرق در خواب بود
آروم از روی تخت بلند شدم
همین که خواستم اولین قدم رو بردارم
سرم گیج رفت
دلیلش چی بود ؟
بیخیال سمت آشپزخونه رفتم
از داخل کابینت یدونه کیک شکلاتی برداشتم
و روی صندلیه میز غذاخوری نشستم
همینطور که مشغول خوردن بودم به فردا فکر میکردم
یعنی واکنش نامجون چیه ؟
دعوام میکنه ؟ خب معلومه
بغضم گرفته بود
سردرد و بغض با هم قاطی شده بود
سرم رو روی میز گذاشتم و کلافه نفسی کشیدم
تمام عصر رو خواب بودم ولی بازم خستم بود
بعد از تمام کردن کیک شکلاتی به سمت پله ها رفتم و اروم و بیصدا از پله ها بالا رفتم
وارد اتاق شدم و روی تخت دراز کشیدم
با فکر کردن به اتفاق های فردا کم کم خوابم برد
ادامه دارد ......
ویو ا.ت
هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم
روی میزم خوابم برده بود
تازه متوجه شده بودم
یعنی من چند ساعت خوابیدم که شب شد ؟
سردرگم داشتم دور و برم رو نگاه میکردم که با سوالی که نامجون ازم پرسید برق از سرم پرید
نامجون : ا.ت درسات رو خوندی ؟
ترسیده نگاش کردم
نمیدونستم چی جواب بدم
جوابم نه بود ولی میدونستم اگه اینو جواب بدم دعوام میکرد اونم خیلی بد
بدون فکر کردن به عاقبت حرفم گفتم : آره خوندم
نامجون : خوبه ، الان خستم فردا داخل کلاس تکالیفت رو چک میکنم
ا.ت : باشه
نامجون رفت سمت کمدش و شروع کرد و به عوض کردن لباسش
بعد از چند ساعت خواب هنوزم خسته بودم ، خیلی
سرم اونقدری درد میکرد که فکر میکردم الانه که بترکه
آروم از روی صندلیه میز بلند شدم ولی همینکه خواستم راه برم سرم گیج و چشمام سیاهی رفت ، نزدیک بود بیوفتم که لبه ی میز رو گرفتم
عجیب بود تا حالا این اتفاق برام نیوفتاده بود
با گرمیه دستی روی کمرم سرم رو بلند کردم
نامجون : من خستمه ، تو نمیای بخوابی ؟
چند لحظه نگاهش کردم و بعدش گفتم : آره میام تو برو بخواب تا بیام
بوسه ای روی پیشونیم زد و رفت سمت تخت
نفس خسته ای بیرون داد و روی تخت آروم دراز کشید
منم سمت تخت رفتم
سمت مخالفش دراز کشیدم
عذاب وجدان گرفته بودم که بهش دروغ گفتم
فک میکنم حدود ۲۰ دقیقه گذشته بود و من هنوز بیدار بودم
سرم خیلی درد گرفته بود و گهگاهی دلم از گرنسگی تیر میکشید
من هیچ وقت شام نمیخوردم در واقع گرنسم نمیشد که بخوام بخورم و همیشه هم خودم و نامجون سر این موضوع دعوا داشتیم ، میگفت شام بخور ولی من گرنسم نمیشد ولی اینبار عجیب گرنسم
سرم رو برگردوندم و به نامجون نگاه کردم که
غرق در خواب بود
آروم از روی تخت بلند شدم
همین که خواستم اولین قدم رو بردارم
سرم گیج رفت
دلیلش چی بود ؟
بیخیال سمت آشپزخونه رفتم
از داخل کابینت یدونه کیک شکلاتی برداشتم
و روی صندلیه میز غذاخوری نشستم
همینطور که مشغول خوردن بودم به فردا فکر میکردم
یعنی واکنش نامجون چیه ؟
دعوام میکنه ؟ خب معلومه
بغضم گرفته بود
سردرد و بغض با هم قاطی شده بود
سرم رو روی میز گذاشتم و کلافه نفسی کشیدم
تمام عصر رو خواب بودم ولی بازم خستم بود
بعد از تمام کردن کیک شکلاتی به سمت پله ها رفتم و اروم و بیصدا از پله ها بالا رفتم
وارد اتاق شدم و روی تخت دراز کشیدم
با فکر کردن به اتفاق های فردا کم کم خوابم برد
ادامه دارد ......
- ۵.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط