ای جان من خسته درمانده فدایت
ای جان من خسته درمانده فدایت
من منتظرم بشنوم از دور صدایت
شاید به صدایت کمی آرام بگیرد
این قلب به خون خفته از جور و جفایت
این دل و دیده و هر آن چیز که دارم
رفته به سر زلف پریشان رهایت
من راه فراری ز حصار تو ندارم
خون من و دل ،گردن خیل مژه هایت
کوچیده ام از خویش و به سوی تو شتابان
تا بال و پرم را بگشایم به هوایت
قلبی که شکسته است در این مرحله از عشق
افتاده چنان پیچک سرگشته به پایت
عمری ست به دنبال توام خسته و تنها
عمری ست که من می زنم از دور صدایت
من منتظرم بشنوم از دور صدایت
شاید به صدایت کمی آرام بگیرد
این قلب به خون خفته از جور و جفایت
این دل و دیده و هر آن چیز که دارم
رفته به سر زلف پریشان رهایت
من راه فراری ز حصار تو ندارم
خون من و دل ،گردن خیل مژه هایت
کوچیده ام از خویش و به سوی تو شتابان
تا بال و پرم را بگشایم به هوایت
قلبی که شکسته است در این مرحله از عشق
افتاده چنان پیچک سرگشته به پایت
عمری ست به دنبال توام خسته و تنها
عمری ست که من می زنم از دور صدایت
- ۱.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط