{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سقوط درخشان یک دیوانه

سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۲۲

*رویا*

اون خیلی جذابه ؟ اره خیلی
خیلی با ادب و جنتلمنه؟ اره خیلی
وای خدا غیرتی هم میشه ؟ اره خیلی
برا تو غیرتی میشه ؟ ...
داشتم عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم که واقعا برام سوال شد ... برام غیرتی میشه؟

یهو با صدای دادی به خودم اومدم دیدم رضا داره داد میزنه اولش هول کردم و بغضی شدم فکر کردم من کاری کردم ... شاید زیاده روی کردم . اره باید شال می پوشیدم یا کمتر آرایش میکردم ...
همینطوری داشتم تو سر خودم میزدم که یهو

: بانو معذرت می خوام حالتون خوبه؟

با صداش سرم رو بالا آوردم که نمی دونم تو چشام چی دید که رنگش پرید و دستپاچه شد

: معذرت می خوام باور کنید نمی خواستم صدام رو بالا ببرم

قبلی که ادامه بده بغض کرده یکم ناز به صدام دادم و گفتم : چرا سرم داد زدید ؟

با این سوالم انگار تازه داشت تیکه های پازل رو کنار هم میزاشت گفت : من معذرت می خوام ولی سر شما داد نزدم با سانیار بودم

همون موقع بود که فهمیدم نه سانیار اینجاس نه مروارید کوچولو پس می تونم از فرصت استفاده کنم .
واقعا خاک به سرم هر کس دیگه بود خجالت می‌کشید و معذرت می خواست

بی خیال افکار شدم و با ناراحتی ساختگی گفتم : ولی ترسیدم

بی چاره چه دستپاچه شدا

رضا :ببخشید لطفا .چی کار براتون انجام بدم که ببخشید؟

آهان این شد !

سعی داشتم ذوقم رو پنهان کنم وقتی پرسیدم : می تونی ببریم خرید.

شوکه شده گفت : مایه افتخارمه بانو

صبر کن دو روز بگذره مجبورت میکنم چیز دیگه ای صدام کنی !

از اونجایی که جواب اون سوالم نگرفته بودم باز پرسیدم : جناب شما کسی رو تو قلبتون دارید ؟

با ملایمت پاسخ داد : بله بانو

.....
..............
.......
............
..........
........................
........
......
..
.....
...
...........

جیغ زدم و با فین فین گفتم : آیناز اون یکی رو دوست دارهههه
آیناز دستمال کاغذی رو سمتم گرفت و گفت : آروم باش دختر ، خیلی بهتر اون هس تو دنیا
داد زدم : نهههه من فقط اون رو می خوام
آیناز: خیلی خب پس رقابت کن
عین منگلا بهش خیره شدم : چی
کلافه گفت : با اونی که دوسش داره رقابت کن میگم
ساکت خیرش شدم که ناباور گفت : وای نگو ازش نپرسیدی طرف کیه
بغض کرده خیرش شوم که گفت : دقیقا چه غلطی کردی
با انگشتام بازی کردم و گفتم : وقتی گفت " بله بانو " من ‌‌‌... من خب فقط از اونجا رفتم

نشست زمین و گفت : ریدی دختر خو میموندی سوال پیچش میکردی الان دیگه موقعیتش پیش نمیاد ازش بپرسی! فرصت از دست دادی الان نمی دونی داری با کی رقابت میکنی با کل دختر های جهان ؟

راست میگه گند زدم ... ولی خب به منم حق بدید شکست عشقی خوردم آخه.
ولی بازم خیلی زایه بود همون موقع هم از قصر رفتم اومدم خونه آیناز. . .
ولش بعدا یه کاریش میکنم الان واقعا خوابم میاد

ساعت رو نگا از ۱۲ هم رد شده وای


دیروز مدرسه چطور بودد؟
ما زنگ سوم برقا رفت رفتیم خونه🤣🤣💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
دیدگاه ها (۷)

فردا مدرسه ها باز میشه و ما باید درس بخونیم البته بیاید جنبه...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط