دوستت دارم ،نمی دانم ، چرایش را نپرس
دوستت دارم ،نمی دانم ، چرایش را نپرس
اتفاقی دل سپردم ماجرایش را نپرس
بارها باریده ام در کوچه های بی کسی
در هوای بودنت اما کجایش را نپرس
صورتی وقتی که می پوشی زمین تب می کند
آسمان از عشق می سوزد دمایش را نپرس
آسمانت را حریم صحن اغوشم بکن
چون به پرواز آمدم حال و هوایش را نپرس
زندگی طعم غزل از استکان حافظ است
فال من خوش نیست بی تو محتوایش را نپرس
من کلاغ قصه را بلعیده ام تا راه را
در کنارت سر کنم تا انتهایش را نپرس
اتفاقی دل سپردم ماجرایش را نپرس
بارها باریده ام در کوچه های بی کسی
در هوای بودنت اما کجایش را نپرس
صورتی وقتی که می پوشی زمین تب می کند
آسمان از عشق می سوزد دمایش را نپرس
آسمانت را حریم صحن اغوشم بکن
چون به پرواز آمدم حال و هوایش را نپرس
زندگی طعم غزل از استکان حافظ است
فال من خوش نیست بی تو محتوایش را نپرس
من کلاغ قصه را بلعیده ام تا راه را
در کنارت سر کنم تا انتهایش را نپرس
- ۱.۲k
- ۱۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط