در یک بُهت بد فرو رفتم

در یک بُهت بد فرو رفتم
این واکنشم به اتفاقات است
صبوری می‌کنم تا حد ممکن
و بعد ناگهان می شکنم ...
هرکسی شیوه ای دارد برای عزاداری ...
یکی می‌ریزد در خودش
یکی عزایش را اعلام می‌کند ...
من از دسته ی اولم؛
می ریزم در خودم و می‌شکنم ...
دوباره زل زدم به عکس ها و زدم زیر خنده
قرار بود بمیرم ...
اما نمردم ...
این خنده دارترین واقعیت جهان است انگار ..........
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

My Arirang Part ۱۴جونکوک: چه بلایی سر دستت اومده؟جونکوک ناگه...

زیبای کوچک فریبکار

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

.‌ ‌همیشه در حد یک سلام و احوال پرسی بود... حداقل برای من. ی...

?همیشه در حد یک سلام و احوال پرسی بود، حداقل برای من. یعنی ا...

همیشه در حد یک سلام و احوال پرسی بود...حداقل برای من.یعنی ان...

همیشه در حد یک سلام و احوال پرسی بود... حداقل برای من. یعنی ...

همیشه در حد یک سلام و احوال پرسی بود... حداقل برای من. یعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط