{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤
_بخش اول_
- و من انعکاس نور و زیبایی را ، فقط در چشمان ِ تو دیدم .
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
"باید اول کاشیِ گِرد وسط زمین رو فشار بدیم بعد مبارزه می‌کنیم مبارزه اول هرکسی تنها می‌جنگه و مبارزه دوم رقیبیم."صدای سوروس موقع گفتن اینها در زیرزمین می‌پیچد.خنجری را در دستم می‌چرخانم"اگه اصلا کاشی رو فشار ندیم چی؟"
"فکر کنم هیچی.ولی ما اومدیم بجنگیم.یالا ری"
دستش را جلو می‌آورد و دستش را که می گیرم مرا به سمت خودش می‌کشد.می‌پرسد"دوست داری دفاع کنی یا حمله؟"
"هردوش"
"باشه.مراقب باش.مهم نیست برنده بشیم یا نه.خیلی به خودت سخت نگیر.تنها چیزی که مهمه زنده بودنته"زنده بودنم.او رک است.حتی موقع قربان صدقه رفتن و لاس زدن.نمی‌گوید سالم ماندنم یا آسیب ندیدنم چون می‌داند در راهی که انتخاب کردیم آسیب ندیدن غیر ممکن است.
لبخند می‌زنم"داری لوسم می‌کنی اسنیپ."
"لوس که بودی ولی منم بدم نمیاد یکم لوست کنم"
چشم غره می‌روم وپایم را روی کاشی فشار می‌دهم.صدایی می‌آید.مثل یک نت چنگ یا یک زنگوله یا حتی کوبیدن قاشق به لبه لیوان.بعد رقبای فرضی جان می‌گیرند و زنده می‌شوند.هنوز هم بالشی هستند اما متحرکند و پاهای چوبی‌شان حرکت می‌کند.نگاهی به سوروس می‌اندازم با نگاهش به من اطمینان می‌دهد جلوی من می‌ایستد و آرام می‌گوید"هروقت که آماده بودی بیا جلو"کنارش می‌ایستم.حریف ها با کمان ها و شمشیر هایشان به ما هجوم می‌آورند یک شمشیر برای خودم و یکی برای سوروس بر می‌دارم.گارد می‌گیریم و بعد از اینکه بهمان حمله شد؛حمله می‌کنیم.اول فکر کردم خیلی آسان است اما آنها نمی‌میرند.متوقف نمی‌شوند.ضربه ای توی سر رقیب روبه رویم می‌زنم گونی پاره می‌شود ولی او همچنان دارد به من حمله می‌کند.سوروس را نمی‌بینم.نمیدانم کجاست فقط صدای شمشیرش را می‌شنوم.سه رقیبِ کوفتی به جانِ من افتاده اند و ولم نمی‌کنند.لعنتی ها نمی‌میرند!سه تا زخم نه چندان عمیق دارم دوتا روی دست هایم و دیگری روی کمرم‌.جدی نیستند اما به هرحال خون از دست می‌دهم.دیگر موقعیت حمله ندارم.فقط دارم دفاع می‌کنم.پنج تا.پنج تا رقیب.گوشه زمین حبسم کرده اند.برای آخرین بار و آخرین شانسم شمشیرم را درقفسه سینه یکی شان فرو می‌کنم.اما بوم!روی زمین می‌افتد...خدای من!آن قلبش بود!"سوروس!سمت چپ سینه شون!قلبشون اونجاست!اگه بزنی می‌میرن"
صدای شکافتن پارچه زمختی می‌آید و بعد صدای سوروس"متشکرم!"
قبل از اینکه فرصت کنم لبخند بزنم به مبارزه برمی‌گردم.اینکه موقعیت ضربه پیدا کنم دشوار است ولی حالا می‌دانم باید چه کنم.حالا هدف دارم.رقیب بعدی آسان می‌میرد.اما دوتای کنار دستش که شستشان خبر دار شده که من روش مبارزه را فهمیدم محاصره ام می‌کنند.به یکی از قفسه ها می‌چسبانندم.به به!چه موقعیتی!داشتم فکر می‌کردم چطور به قفسه خنجر ها برسم که این دوستان کوچولویم هدایتم کردند.خنجر هارا به سمت قلب هایشان پرتاب می‌کنم.یکی به هدف می‌خورد و دیگری به سمتم هجوم می‌آورد و شمشیرش را زیر گلویم می‌گذارد.خون خودم را می‌بینم که روی لباسم می‌ریزد اما وقت ندارم بمیرم.خنجر را به هر ضرب و زوری که هست در قلبش فرو می‌کنم.عقب عقب می‌رود و می‌افتد.شمشیرش روی کاشی ها دلنگ صدا می‌کند و خودش مثل یک گونی سیب زمینی زمین می‌افتد یکی دیگر مانده.یقه ام را می‌گیرد.لعنت!زورش خیلی زیاد است!روی زمین پرتم می‌کند و نزدیکم می‌آید شمشیرش را بالا می‌برد تا توی جناغ سینه ام فرویش کند.فکر می‌کنم تمام شده باشد.خب هرکسی یک فرصتی دارد و فرصت من دیگر تمام شده.چشمهایم را می‌بندم و منتظر مرگم می‌شوم اما ناگهان چیزی رویم می‌افتد.رقیب آخر.تمام شد...او نجاتم داد.سوروس.‌‌‌.. بالای سرم ایستاده.یک دستش بدجوری زخمی است و یک خنجر بلند توی آن فرو رفته و نفس نفس می‌زند اما زنده است.دست سالمش را جلو می‌آورد تا بلندم کند آن را می‌گیرم و می‌ایستم"تو داغونی سی."
لبخند می‌زند"متشکرم از تعریفت جونور ولی وضع خودتم خیلی جالب نیست!"
لبخندش را جواب می‌دهم"زنده می‌مونیم."
نفس می‌کشم و ادامه می‌دهم"شانس آوردی فرشته نجات رو با خودت آوردی"
دست زخمی اش را می‌گیرم.صورتش را جمع می کند"هی!"
"ببخشید"
دسته خنجر را می‌گیرم و بیرون می‌کشمش.هیچ صدایی از او درنمی‌آید با اینکه می‌دانم کاری که کردم چقدر درد دارد.دستم را روی زخم می‌گذارم.منظره اش اصلا خوب نیست و دارد گریه ام می‌اندازد"من...معذرت می‌خوام عزیزم"
"برای اینکه نجاتم دادی؟"
"برای خنجر"
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁷من آزادم و برای همین است که گمگشته‌امفرانتس ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط