My Arirang

My Arirang
Part ۱۴

جونکوک: چه بلایی سر دستت اومده؟

جونکوک ناگهان دستش رو در آب داخل تر برد و رَد خراشی عمیق رو کف دست تهیونگ لمس کرد و به تضاد رنگ پوست و حتی اندازه دستانشون توجه کرد که ...

تهیونگ: ... تو جنگ جلوی شمشیری که ممکن بود یکی از عزیزانم رو ازم بگیره رو با دست گرفتم ،،، خب دستم بُریده شد

جونکوک: خیلی درد داشت؟

تهیونگ در درون کمی به سوال کمی کودکانه جونکوک خندید

تهیونگ: نه!

جونکوک کمی به مرد اخم کرد و ناگهان دستش رو از آب آورد بیرون ضربه ای به بازو او زد و گفت

جونکوک: چرا دروغ میگی زخم شمشیر خیلی درد داره!

تهیونگ ناخداگاه کمی می‌خنده ...

جونکوک ناگهان ساکت میشه و به خنده فرمانده نگاه می‌کنه و ناگهان میگه

جونکوک: پس خندیدن هم بلدی! ( خنده زیرکانه)

تهیونگ کمی از دیدن این چهره زیرک شاهزاده شکه شد ... یعنی از قصد سعی کرده بود بخندونتش؟

تهیونگ ناگهان جدی شد و روبه شاهزاده گفت

تهیونگ: همه آدم ها می‌خندند .

جونکوک: ( با اَبرویی بالا رفته) آها ... باشه


تهیونگ دست خودش نبود کمی چپ چپ نگاهش کرد که ...

جونکوک با آرامش و سرخوشی زیرکانه ای بلند شد و جلوتر حرکت کرد ...

جونکوک: ولی صدای خندت قشنگ آقا ببره!


تهیونگ کاملاً چند دقیقه جا خورد ... این شاهزاده خیلی چیزی نیست که نشون میده!

تهیونگ بدون حرف و به آرومی شاهزادرو همراهی کرد تا باهم به محوطه اصلی رسیدند که .... تقریباً بجز اون دو و تعدادی نگهبان کسی اونجا نبود
.
.
.

جونکوک: من امروز به تعدادی از معلم هام باید دروس خاصی رو تمرین بکنم که ممکنه زمان زیادی ببره پس به نظرم بهتره که شما همین اطراف باشید من هر موقع کارم تموم بشه خبرت میکنم که بیای دنبالم

تهیونگ: خبرم میکنی؟

جونکوک: هوم

تهیونگ: چجوری وقتی نمیدونی کجام میخوای خبرم کنی؟

جونکوک چند دقیقه کاملاً در خلسه فرو رفت و عمیق فکر کرد ...که


جونکوک به آرومی به سمت یکی از اتاق ها رفت دَرش رو باز کرد و رفت داخل و دَر رو بست


تهیونگ کمی گیج شد ولی کاری نکرد و در همون اطراف موند


دقایقی گذشت که ناگهان ...

( صدای فریاد کمک بلندی از داخل اتاقی که جونکوک بود بلند شد ... تهیونگ با تمام سرعتش به سمت اتاقک دوید و با یک لَگَد بشدت محکم جوری دَر رو شکست و وارد شد که نزدیک بود تعادلش رو از دست بده اما ....


با جونکوکی مواجه شد که با ذوق و لبخندی عمیق و شیطنت بار نگاهش میکرد و با آرامش روی صندلیی نشسته بود

چند دقیقه باهم چشم تو چشم شدند که

جونکوک آروم با لبخند بلند شد و گفت


جونکوک : خب پس جواب داد!

تهیونگ: ها!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونکوک: واقعاً با یه لگد دَر رو شکستی اون از چوب گردو بود فرمانده نه از چوب بامبو ...

تهیونگ: چ،چی داری میگی؟؟؟؟

جونکوک کاملاً روبروی تهیونگ قرار گرفت و ناگهان گفت

جونکوک: پرسیدی چجوری خبرت میکنم وقتی نمی‌دونم کجایی منم داد زدم کمک و تو فوری پیدات شد ! خب دیگه من میرم سر کلاسم یکم دیر کردم کلاسم تموم که بشه صدات میکنم فقط لطفاً اینبار با لگو نیا تو باشه ...


تهیونگ😐...

جونکوک: از دستات استفاده کن فرمانده !

جونکوک قبل رفتن آروم گونه ماسک تهیونگ رو لمس کرد و دوبار بهش ضربه زد و گفت

جونکوک: بای بای فرمانده ...

تهیونگ ...
.
.
.
(اتاق جیمین)
.
.
.

جیمین بعد از حمام آب گرم در حالی که دستش به کمرش رو بند لباس لطیفش رو بست و به سختی پشت صندلی میزش نشست

جیمین: لعنتی ... چرا باید اینقدر درد داشته باشه

یونگی: بهت گفتم بزار باهم حمام کنیم تا ماساژ بگیری ولی قبول نکردی...

جیمین: تو اصلاً چرا هنوز اینجایی؟؟؟ کارتو کردی دیگه پاشو برو پی زندگیت !!!!

یونگی در آرامش کتاب توی دستش رو ورق زد و آروم به اومگایی نگاه کرد که سعی میکرد با جابجا کردن خودش روی صندلی درد پایین تنش رو کم کنه که

( صدای ضربه به دَر اتاق)

خدمتکار: ارباب جان اومدم گذار....( خدمتکار ناگهان چشمش به یونگی افتاد که با نگاهی تیز روی یک تشک نشسته و از پشت کتاب نگاه مرگباری رو نسار او می‌کنه و شمشیرش رو به خود تکیه داده)

خدمتکار میخواست بیرون بره که ...

جیمین: کجا! تو چرا امروز زبونت بند اومده!!! بیا گذارش بده نترس نمی‌کشتت!

یونگی: (زیر لب) قول نمیدم عزیزم!

جیمین: خفه شو!
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱|تاج و خونخب اینم پارت اول رمان جدیدمون که خیلیاتون در...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

پارت ۱۷ "اخر"ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:نشسته بودن تو ماشین...

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

سناریو

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط