{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

دردا که نیستت خبر از روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم

ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی

فریاد و نالهای دل زار زار ما

دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند

با ما به یادگاری از آن روزگار ما

بودیم بر کنار ز تیمار روزگار

تا داشت روزگار ترا در کنار ما

آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای

امروز نیست جز غم تو غمگسار ما

آری به اختیار دل انوری نبود

دست قضا ببست در اختیار ما
دیدگاه ها (۴)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

Attar#050622

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بسیار فرق است بین دوست...

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت نهم: بازگشتِ سایه‌...

پارت سیزدهم | اولین لبخنددو روز از مسابقه گذشته بود.برخلاف ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط