{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما

دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما

بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما

آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما

آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما


انوری
دیدگاه ها (۲)

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

شعر : بدتر شد هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد گفته بودم ب...

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مراکی بود ممکن که باشد خویشتن‌...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی؟!...دل در غم عشق تو رسوای ...

.. امام ملت .. رفتی و عطر یاد تو در روزگار ماندیعنی که از تو...

همه جا با همه کس ، یار نمی‌باید بودیارِ اغیارِ دل‌آزار، نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط