{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانا به #جان رسید ز #عشق تو کار ما

جانا به #جان رسید ز #عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از #روزگار ما
در کار #تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون #زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر #آسمان رسد ز #فراق تو هر شبی
#فریاد و نالهای دل #زار زار ما
دردا و حسرتا که به جز بار #غم نماند
با ما به #یادگاری از آن روزگار ما
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت #روزگار ترا در کنار ما
آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای
امروز نیست جز غم تو #غمگسار ما
آری به اختیار #دل انوری نبود
دست #قضا ببست در اختیار ما
"انوری "

#عاشقانه
#ماریا_رادمهر
دیدگاه ها (۲)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

Attar#050622

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

پارت سیزدهم | اولین لبخنددو روز از مسابقه گذشته بود.برخلاف ه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط