جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

جانا به #جان رسید ز #عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از #روزگار ما
در کار #تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون #زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر #آسمان رسد ز #فراق تو هر شبی
#فریاد و نالهای دل #زار زار ما
دردا و حسرتا که به جز بار #غم نماند
با ما به #یادگاری از آن روزگار ما
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت #روزگار ترا در کنار ما
آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای
امروز نیست جز غم تو #غمگسار ما
آری به اختیار #دل انوری نبود
دست #قضا ببست در اختیار ما
"انوری "

#عاشقانه
#ماریا_رادمهر
دیدگاه ها (۲)

لب برلبم نه #ساقیا تا جان فشانم #مست مستاین باقی #جان گوبرو ...

#کوچه بی تو ، #مهتاب شبی نیست در این کوچه دگر ماه هم ، #غمزد...

⚘تا #تو هستی و غزل هست ...

#دیوانه نمودم #دل فرزانه خود رادر عشق تو گفتم همه #افسانه خو...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کردهرکسی بار در د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط