ددی خشن من chapter 25
∆ بیا اول از این تفنگ کوچولو شروع کنیم اسمش کلته. برات اونجا یه نشونه گذاشتم ببین اینجوری باید دستت بگیری و از این قسمت به نشونه نگاه کن حالا با انگشتت ماشه رو فشار بده
(صدای گلوله)
+ برای اولین بارم بازم خوب بود .
چند بار تمرین کردم هر دفعه بهتر از قبلم میشدم دیگه هوا تاریک شده بود ساعت تقریبا ۵ دقیقه مانده به ۱۲بود به داخل خونه رفتم. وسایلم رو جمع کردم یکمی برای عمو الارایک صبر کردم تا بیاد منو برسونه خونه همینطور که منتظر بودم به تابلو و عکس های بغل دیوار نگا میکردم یک تابلوی خیلی قدیمی نظرم رو به خودش جلب کرد ...
• تو درست شبیهشی
+ این کیه؟
• این....
$ هنوز وقتش نرسیده که اینو بدونی
+ چرا هر دفعه شما با من اینجوری صحبت میکنین ؟ چرا برای دونستن بعضی چیزا من باید صبر کنم ؟ اصلا شاید تا اون موقع من توی این دنیا نباشم ؟من.....
¢هیسسس. انقد عجله نکن به وقتش
$ ا٫ت بیا بریم.،فردا کار کلاوس شروع میشه پس باید زود بیایم اینجا. بچه ها فعلا
سوار ماشین شدم و هیچ صحبتی با عمو نکردم تا اینکه خودش بعد از یه ربع شروع کرد به صحبت کردن
$ ا٫ت لطفاً از دست من و بچه ها ناراحت نشو ... دست ما نیس که بخوایم همچی رو بهت بگیم ماهممون از یک نفر دستور میگیریم و فقط ما انجام دهنده هستیم .بهمون بگن فلان کاری کن باید انجام بدیم ....ببین تا وقتی این قضیه رو بدونی مثل پروانه آزادانه برای خودت میچرخی ولی وقتی دربارش بدونی ...مثل یک قناری توی قفس حبس میشی تا وقتی که صاحبت بخواد در قفس رو باز کنه و بخواد تو روی شونش بشینی. تو الان یه بچه ۱۵,۱۴ ساله نیستی که بخوام همچی رو برات هی بازگو کنم .تو الان ۲۲ سالته و بزودی وارد ۲۳ سالگی میشی خودت باید اینو درک کنی و بفهمی که ما ......
ا٫ت ا٫ت تو خوبی؟
+عمو زدی به یع نفر( با جیغ)
.............
(صدای گلوله)
+ برای اولین بارم بازم خوب بود .
چند بار تمرین کردم هر دفعه بهتر از قبلم میشدم دیگه هوا تاریک شده بود ساعت تقریبا ۵ دقیقه مانده به ۱۲بود به داخل خونه رفتم. وسایلم رو جمع کردم یکمی برای عمو الارایک صبر کردم تا بیاد منو برسونه خونه همینطور که منتظر بودم به تابلو و عکس های بغل دیوار نگا میکردم یک تابلوی خیلی قدیمی نظرم رو به خودش جلب کرد ...
• تو درست شبیهشی
+ این کیه؟
• این....
$ هنوز وقتش نرسیده که اینو بدونی
+ چرا هر دفعه شما با من اینجوری صحبت میکنین ؟ چرا برای دونستن بعضی چیزا من باید صبر کنم ؟ اصلا شاید تا اون موقع من توی این دنیا نباشم ؟من.....
¢هیسسس. انقد عجله نکن به وقتش
$ ا٫ت بیا بریم.،فردا کار کلاوس شروع میشه پس باید زود بیایم اینجا. بچه ها فعلا
سوار ماشین شدم و هیچ صحبتی با عمو نکردم تا اینکه خودش بعد از یه ربع شروع کرد به صحبت کردن
$ ا٫ت لطفاً از دست من و بچه ها ناراحت نشو ... دست ما نیس که بخوایم همچی رو بهت بگیم ماهممون از یک نفر دستور میگیریم و فقط ما انجام دهنده هستیم .بهمون بگن فلان کاری کن باید انجام بدیم ....ببین تا وقتی این قضیه رو بدونی مثل پروانه آزادانه برای خودت میچرخی ولی وقتی دربارش بدونی ...مثل یک قناری توی قفس حبس میشی تا وقتی که صاحبت بخواد در قفس رو باز کنه و بخواد تو روی شونش بشینی. تو الان یه بچه ۱۵,۱۴ ساله نیستی که بخوام همچی رو برات هی بازگو کنم .تو الان ۲۲ سالته و بزودی وارد ۲۳ سالگی میشی خودت باید اینو درک کنی و بفهمی که ما ......
ا٫ت ا٫ت تو خوبی؟
+عمو زدی به یع نفر( با جیغ)
.............
- ۸.۹k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط