{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...
بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود.
او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.
این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.
خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.
دیدگاه ها (۴)

خدایا حواست به گریه های زیر پتویم هست یا تو هم فکر میکنی خوا...

.

ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺟﻨﮕﯽ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﺑﮑﺶ ﺑﮑشﯾﻬﻮ بابام ﺍﻭﻣﺪ ﺗ...

مادرم ‏ مادرم ‏ مادرم ‏ مادرم -- بزرگ شديم ‏ ...

پارت ۳

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

سناریو جدید

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

خدا می‌خواست از سر رد کند این قوم طوفان رابه دستِ مرد دریایِ...

قسمت بیست و چهار

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

سناریووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط