مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشت
مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشت
چرا میگوییم «مرغش یک پا دارد»؟ پاسخ را باید در یکی از حکایتهای شیرین ملانصرالدین جستوجو کرد.
در روزگاران قدیم، ملانصرالدین در شهری زندگی میکرد که حاکم تازهای برای آن تعیین شده بود؛ بزرگان شهر طبق رسم باید به دیدن حاکم میرفتند و برای او هدیهای میبردند.
ملا تصمیم گرفت برای حفظ آداب، مرغی از خانه ببرد؛ همسرش مرغی را بهخوبی پخت و با سبزیهای معطر تزئین کرد؛ ملانصرالدین راه افتاد، اما بوی مرغ چنان وسوسهاش کرد که در میانه راه یک ران آن را خورد؛ برای پنهان کردن جای خالی، سبزی روی آن گذاشت.
وقتی به خانه حاکم رسید، مرغ را تقدیم کرد؛ حاکم که ظرف را باز کرد، خیلی زود متوجه شد مرغ یک پا دارد و با خنده پرسید چه اتفاقی برای پای دیگر افتاده است؛ ملا لحظهای ماند، اما ناگهان چشمش به غازهای کنار حوض افتاد که روی یک پا ایستاده بودند.
ملا با خونسردی گفت: «همه مرغهای شهر ما یک پا دارند؛ اگر باور نمیکنید، غازهای خودتان را ببینید؛ آنها هم یک پا دارند!»حاکم به غازها نگاه کرد و واقعاً دید که روی یک پا ایستادهاند؛ اما در همان لحظه، یکی از خدمتکاران با چوب به سمت غازها رفت و آنها برای فرار روی هر دو پا دویدند.
حاکم گفت: «دیدی؟ غازها دو پا دارند!»
ملانصرالدین که حاضر نبود از حرف خود کوتاه بیاید، پاسخ داد: «اگر با چوب دنبال شما هم میکردند، حتماً دو پای دیگر هم قرض میگرفتید و فرار میکردید! تازه، من این مرغ را وقتی گرفتم که با خیال راحت استراحت میکرد و فقط یک پا داشت.»
از آن زمان، وقتی کسی با وجود آشکار شدن اشتباه یا بیمنطقی حرفش، همچنان بر گفته خود اصرار میکند و حاضر نیست از موضعش کوتاه بیاید، میگویند: «مرغش یک پا دارد.»
💯
چرا میگوییم «مرغش یک پا دارد»؟ پاسخ را باید در یکی از حکایتهای شیرین ملانصرالدین جستوجو کرد.
در روزگاران قدیم، ملانصرالدین در شهری زندگی میکرد که حاکم تازهای برای آن تعیین شده بود؛ بزرگان شهر طبق رسم باید به دیدن حاکم میرفتند و برای او هدیهای میبردند.
ملا تصمیم گرفت برای حفظ آداب، مرغی از خانه ببرد؛ همسرش مرغی را بهخوبی پخت و با سبزیهای معطر تزئین کرد؛ ملانصرالدین راه افتاد، اما بوی مرغ چنان وسوسهاش کرد که در میانه راه یک ران آن را خورد؛ برای پنهان کردن جای خالی، سبزی روی آن گذاشت.
وقتی به خانه حاکم رسید، مرغ را تقدیم کرد؛ حاکم که ظرف را باز کرد، خیلی زود متوجه شد مرغ یک پا دارد و با خنده پرسید چه اتفاقی برای پای دیگر افتاده است؛ ملا لحظهای ماند، اما ناگهان چشمش به غازهای کنار حوض افتاد که روی یک پا ایستاده بودند.
ملا با خونسردی گفت: «همه مرغهای شهر ما یک پا دارند؛ اگر باور نمیکنید، غازهای خودتان را ببینید؛ آنها هم یک پا دارند!»حاکم به غازها نگاه کرد و واقعاً دید که روی یک پا ایستادهاند؛ اما در همان لحظه، یکی از خدمتکاران با چوب به سمت غازها رفت و آنها برای فرار روی هر دو پا دویدند.
حاکم گفت: «دیدی؟ غازها دو پا دارند!»
ملانصرالدین که حاضر نبود از حرف خود کوتاه بیاید، پاسخ داد: «اگر با چوب دنبال شما هم میکردند، حتماً دو پای دیگر هم قرض میگرفتید و فرار میکردید! تازه، من این مرغ را وقتی گرفتم که با خیال راحت استراحت میکرد و فقط یک پا داشت.»
از آن زمان، وقتی کسی با وجود آشکار شدن اشتباه یا بیمنطقی حرفش، همچنان بر گفته خود اصرار میکند و حاضر نیست از موضعش کوتاه بیاید، میگویند: «مرغش یک پا دارد.»
💯
- ۲۷۴
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط